روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1757 : کتاب جدید : نامه های ونگوگ

خب دیگه بسه غرغر. باید سعیمو کنم امروزو خوب پیش ببرم و فکر کنم توی امروز گیر افتادمو تا کار نکنم تموم نمیشه. پس تصمیم گرفتم به ازای هر فصل از تاریخ فلسفه یه رمان بخونم! فکر کنم ایده ی خوبی باشه. این جایزمه. از اونجایی که فصلا به هم ربطی نداره و هر فصل متعلق به یه فیلسوف فکر نکنم اشکالی داشته باشه. حالا که دیروز ارسطو تموم شد نوبت رمان خوندن اما چه رمانی؟ شبهای روشنو دارم بانوی میزبان از داستایوفسکی. نامه های ونگوگ به سوی فانوس دریایی وولف رو هم البته بازم هست اما فکر میکنم فعلا رو همینا فکر کنم. دلم میخواد نامه های ونگوگ رو بخونم. ترجمهٔ رضا فروزی دو جلد هم هست کتابشم پیدا نمیشه هرچی گشتم نبود من کپیشو دارم که میتونین از این دستفروشای کتاب کنار انقلاب بخرین خیلی کیفیت نداره اما وقتی پیدا نمیشه باید چیکار کرد؟ نمیدونم چرا کتابای خوبو تجدید چاپ نمیکنن در عوض اونایی که فقط فروش دارن و خیلیم خوب نیستنو هی چاپ میکنن :/. بگذریم. دلم میخواد ونگوگ رو بخونم ببینم اون چیکار میکرده. 

عصریم میرم عکاسی.