روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1746 : خواب آلودگی

دارم از زور خواب میمیرم با اینکه دیشب کامل خوابیدما نمیدونم چمه. با این حال فصل اول کتاب فقط چند صفحه مونده تموم بشه در مورد ادهای قبل از سقراط. سقراط و افلاطون هست. کتاب جمهورم یه خلاصه ای میشه گفت نوشته وتوضیح داده. و خب یه ذرهتکراری به نظر میرسه اما از فصل بعد که ارسطو شروع میشه هیچی نمیدونم و تکراری نیست. باید تند تر پیش برم اما اگه فقط خوابم نمیومد اینقدر عالی میشد. میدونین خواب یه چیز عادی. مردم اصولا راجع به خوابیدن و بیدار شدنشون زیاد حرف نمیزنن همونطور که از دسشویی رفتنشون نمیگن. یا بگنم وقتی کهانگار از حالت نرمال خارج شده :دی اما خب این که از خواب آلودگیم میگم واقعا چون از حالت نرمال خارج شده و اگه عادی بود که معضل نبود برام. :/و این داستان امروز خستگی زیاد با مقدار زیادی خواب. عصریم قراره برم بیرون با دوستم. خیلی وقت ندیدمش. تا ۵ وقت دارم خوب بخونم. راستی عکسامو نگاه کردم یسریاش به نظرم عالی میاد هرچند یسریش معمولی اما از خودم توقع نداشتم. ولی احتمالا کسی نفهمنش نه خیلی نمیدونم چه کلمه ای بگم. کاش لپ تاپم زودتر درست شه. تا یادم نرفته برم به بابا بگم زنگ بزنه.


خبر خوب شنبه لپ تاپمو میگیرم. هووووووراااااااااااا

باید مثل جونم ازش مراقبت کنم :/ :دی و اینجوری که تو محدودیت هاست که آدم قدر داشته هاشو میفهمه!