روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1732 : شروع هفته

خب من الان نزدیک خونم امروز رفتم کتابفروشی مولی که کتاب تاریخ فلسفه که صفحاتش جابه جا بود نداشتو درست کنم اول گفتن چون توش خط کشیدم همونو برام میدن درست کنن بعد دیدن خیلی خراب گفتن اینو میگیریم عوضش میکنیم بعد یکی دیگه دادن اونو چک کردم اونم خراب بود :/ بعد یکی دیگه دادن که تا صفحه آخرشو دونه دونه نگاه کردم که خراب نباشه که نبودو همونو گرفتم. دو تا کتب دیگه هم اون آقای صندوق دار بهم معرفی کرد که مها خرید یکیشو داد بهم گذاشتم اگه شد رفتیم مسافرت بخونم. ازم پرسید رمان میخونم یا نه که گفتم آره. اسمش دُرد قهوه است نوشتهٔ ماریو بندتی که من نمیشناسمش هنوز. با ترجمهٔ عطیه الحسینی نشر فرهنگ جاوید. خیلی از نوشته پشتش خوشم اومد با این حال نمیدونم چجوری. اون یکیم نقال فیلم اسمش هست. نوشتهٔ ارنان ریورا لتلیئر ترجمهٔ بیوک بوداغی نشر آگه. اینم نمیشناسم با این حال خریدم ببینم د آینده چجورین خیلی حجمی ندارن اگه همینجوری بخونم یکی دوروزه تموم میشن اما برا مسافرت فکر کنم بدک نباشه. 


الان میرم خونه نهارمو میخورم و اون کتابمو تموم میکنم امروز جلد اولشو. دیگه بیکاری تموم شد.