روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1728 : پنجشنبه

از صبح نشستم به معنای واقعی کلمه مورچه ای میخونم و میرم جلو. سرعتم لاک پشتی ولی بهت از هیچیو هیچکار نکردن هست که. الان از فصل دوم سفراط رو خوندم رسیدم به افلاطون جان :) به نظرم اسون میاد شاید چون مثلا چهار رساله رو قبلا خوندم آشنا ام نمیدونم چرا ولی دوسش دارم. عکاسیم باهاش حال میکنم هی عکسامو نگاه میکنم هی به رفتن فکر میکنم . این روزا از انجام دادن کوچکترین کار به وسیله خودم لذت میبرم. منو میارتم بیرون. نمیدونم برات پیش اومده احساس کنی جدا بشی از محیط زمینو هوا باشی. نه که همیشه حس بدی باشه. موقع عکاسی بد نیست اما همینجوری یهو نمیفهمی کجا رفتی موقع کتاب خوندن انگار بری تو کتاب. این چیزا توضیح دادنش دیوونگی باید برات پیش بیاد که بفهمی. بعضی وقتا هم حس بدی. بخوای حواست باشه و نشه. یعنی میبینی اما نمیبینی. یه فاصله ای هست. میفهمی شایدم من خل شدم فقط ادم همیشه که عالی نیست بتونه خوب بخونه به جاش با عکاسی جبران میکنم. برا خودم. که حالم بد نمونه. برم چند ساعت وقت دارم تا سه و چهار بخونم. شاید برم باز عکاسی شایدم فردا برم نمیدونم. تا چه پیش آید. شایدم فیلم ببینم. فیلم دیدنم حسابی میچسبه. 

  • مائده