روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1705 : کتاب جدید : نشانه شناسی ادبی

خب کتاب درباره عکاسی هم تموم شد. تا دور بعدی که نمیدونم کی بشه دلم براش تنگ میشه. ادم واقعا نمیدونه واسه بعضی کتابا غصه بخوره تموم شد یا ته دلش ضعف بره و خوشحال بشه که تونست دوباره بخونتش. 

و اما کتاب جدید که هنوز شک دارم اما احتمالا نشانه شناسی ادبی رولان بارت رو میخونم با ترجمهٔ ناصر فکوهی نشر فرهنگ جاوید. که ایده زیادی ازش ندارم جز کجا بود در مورد نشانه شناسی خوندم؟؟ نمیدونم یادم نیست ولی خیلی کمکم کرده بود یادمه که بفهممش. ببینیم که چی به چی منتها فعلا شروعش نمیکنم زبان باید ببخونم یسری کار دیگه که دیروز انجام ندادم مونده . ببینم کی میشه. کتاب کم حجم و کوچیکی ولی فکر نکنم سریع بخونم نمیدونم نمیدونم تا. چجوری باشه نثرش راحت درک میکنم یا نه. ببینیم چی میشه . اینقدر ذوق زده ام تو خونه میتونم کار کنم که نگو :))))


وای باورتون میشه یه بار فرهنگ جاوید منو بلاک کرد بعد از بلاک دراوورد من اصلا کاریش نداشتما :/ اصلا هیچ حرفی ردو بدلم نشده بود که بگم من چیزی گفتم :/ از این داستانهای خنده دار که نمیدونی گاهی چیکار کردی مردم بات بد میشن انفالوت میکنن نه که من این کارو انجام ندما چرا منم میکنم ولی نه همینجوری یا مثلا طرفو انفالو کنم بعد بزارم اون باشه اگه کسی ان فالوم کنه منم ان فالوش میکنم میگم حتما دوست نداره معذب نشه من تو پیجش باشم :/ والا البته قالب مواقع ادم نمیفهمه اما بعضیارو اتفاقی میفهمی و سعی میکنی درک کنی فازش چی بود:)