روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1700 : خوابهای طلایی


دیشب خواب سونتاگ رو دیدم . باهاش حرف میزدم یه جای نا اشنا بودم اصلا تو ذهنم نبود که مرده نیست خودش بود انگار خوشحال بود از حرف زدن باهام منظورم این بی حوصله نبود ازم نظر میخواست یادم نی در مورد چی بود اما میدونم تو پوست خودم نمیگنجیدم از خوشحالی که اونجا بود و میشد حرف بزنی و خوشحالم بود. به هر حال برای منی که بیشتر کابوس میبینم این خواب از خوابهای طلایی زندگیم محسوب میشه منی که هیچ مرده ای قدم به خوابم نمیذاره کسی مثل اون خب حتی اگه واقعی نباشه و خواب باشه لذت بخش. 

امروز رفتم انقلاب دیگه تا برگشتم ظهر بود خیلی کم تونستم کارا کنم یع خورده حالم خوب نبود یهو هم خوابم برد اصلا یه وضعی خجالت زده از خودم که چرا اینقدر تنبلی کردم. عوضش فردا میترکونم. قول میدم با این که خونه میمونم ولی میترکونم  میدونم.

راستی واسه هزارمین بار دکور اتاقو عوض کردیم اصلا نگم براتون من گفتم خوبه ها خیلی خوب بود اون قبلی لعنتی ولی مها گفت نه فرش باشه رو زمینم بتونیم بشینیم کار کنیم بهتره دیگه من قانع شدم  راست میگفت. دیگه همین . 


خوابهای طلایی از جواد معروفی

  • مائده