روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1693 : اشیای مالیخولیایی

امشب دیگه باید بنویسم اون چیز مهمو . یعنی چیزی که از کتاب عکسایی که دارم به واسطه این کتاب متوجه شدمو. باید دوباره ببینمشون شایدم فردا نوشتم اگه اشتباه نکرده باشم. ولی به نظرم خیلی تو فهمش خوندن این کتاب کمک میکنه. و به نظرم فوق العاده است  .از ساعت ۹ دارم کتابمو میخونم یه ذره استراحت یه ذره زبان البته گفتم که کلی از نگاهی به عکسها هم پیش بردم همزمان باهاش.


عنوان هم مال این فصل بود که همون کاری که بنیامین میکرد جمع کردن کلکسیون... و عکاس هم مثل یک کلکسیونر.


کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


سورئالیسم در قلب کار عکاسی قرار دارد: در آفرینش یک نسخهٔ بدل از جهان ، خلق یک واقعیت درجه دو ، که محدود تر اما نمایشی تر از آن چیزی است که به طور طبیعی دیده می شود. هرچه کمتر در عکس دست برده شود و صناعت کمتری در آن به کار رود ، ساده و بدوی تر ـ قدرتمند تر و موثق تر ـ به نظر میرسد.


موجودیت عکس به همکاری ضعیف ( نیمه جادویی ، نیمه تصادفی ) میان عکاس و موضوع وابسته است ـ واسطهٔ این همکاری هم ماشین خستگی ناپذیر است که تا حد امکان ساده و خودکار شده ..


میتوان اولین نمونه های عکس سوررئالیستی را در دههٔ ۱۸۵۰ جستجو کرد؛ زمانی که عکاس ها برای اولین بار مشغول پرسه زنی در خیابان های لندن ، پاریس و نیویورک شدند تا لحظه های ناب زندگی را شکار کنند. این عکس های واقعی، خاصو شرح حالی ( که البته شرح حالشان دیگر جلوه ای ندارد ) ـ لحظاتی از زمان های از دست رفته و حالات و رسوم از میان رفته ـ امروز برای ما سوررئالیستی تر از تمام عکس هایی هستند که با دست کاری های فنی ... حالت انتزاعی و شاعرانه پیدا کرده اند. 

آنچه یک عکس را سوررئال میکند، حالت تاثر برانگیز آن به منزلهٔ پیامی از گذشته و صحت اشارت های عینیش دربارهٔ طبقهٔ اجتماعی است.


عکاسی همچنان یک هدف والا دارد : برملا کردن حقیقتی پنهان ، معمولا همان گذشتهٔ رو به فنا است.


دوربین فی نفسه چنان است که می تواند هرکس را به یک گردش گر در واقعیت زندگی مردم و سر آخر ، در زندگی خودش تبدیل کند.


لزومی ندارد عکاس ها نگاهی موشکافانه یا طعن آلود به سوژه های کلیشه ای خود داشته باشند. همان رفتار متظاهرانه و آمیخته با احترام خصوصا در مورد سوژه های رایج قرار دادی کافی است !


عکاس هم غارت میکند هم حفاظت، هم تقبیح میکند هم تقدیس.


ما امروز در عوض ، مالک اشباحی کاغذی و چشم انداز هایی کوچک و کنترل شده شده ایم ؛ موزه ای قابل حمل که به سبکی پر است.


بدیهی است که عکس ها اشیایی ساخته دست بشر هستند. اما جذابیت شان در این است که در جهانی که با یادگارهای عکسی انباشته شده، هم چون اشیای یافته شده به نظر می رسند ـ تکه هایی تصادفی از همین جهان. بدین ترتیب میتوانند هم زمان از شأن و منزلت هنر و جادوی امر واقعی به نفع خود استفاده کنند. عکس ها ابرهایی از خیال و قرص هایی حاوی اطلاعات اند ..


ما از خلال عکس ها به شکلی خودمانی و آزار دهنده ، واقعیت پیر شدن همدیگر را دنبال میکنیم.


عکاسی سیاهه برداری از میرایی و فنا است. اکنون یک اشارهٔ انگشت کافی است که یک لحظه را به طعنهٔ پس ز مرگ آغشته کند. 


عکس ها بیانگر معصومیت اند، بیانگر بی پناهی زندگی هایی که به سمت نابودی خود پیش می روند و همین پیوند میان عکاسی و مرگ است که در عکس  تمام آدم ها به چشم می آید. 


از آنجا که افسون عکس ها در یادآوری مرگ  است، نوعی دعوت به احساسی گری در آن وجود دارد . عکس ، گذشته را تبدیل به ابژه ای ظریف و قابل ترحم می کند و به واسطهٔ اندوه فراگیری که در نگاه کردن به گذشته نهفته است، تمایزات اخلاقی را از بین میبرد و قضاوت های تاریخی را بی اعتبار می سازد


عمس تنها یک قطعهٔ کوچک استو با گذر زمان ، لنگر آن از جا در می آید ، به تدریج در امواج آرام و انتزاعی گذشته شناور میشود و پذیرای هر نوع خوانشی ( یا همجواری با عکس های دیگر ) میگردد. حتی می توان یک عکس را یک نقل قول به شمار آورد که در این صورت کتاب مجموعه عکس ها به کتابی از نقل قول ها بدل خواهد شد.


عکس ها ـ نقل قول ها ـ از آنجا که به عنوان برش هایی از واقعیت قلمداد میشوند ، بسیار موثق تر از روایت های پر طول و تفضیل ادبی به نظر می رسند.  


اشتیاق عکاس برای یک موضوع هیچ ارتباط ذاتی با محتوا یا ارزش آن ندارد ، یعنی همان چیزهایی که موضوع را طبقه بندی میکنند. بلکه پیش از هر چیز ، تصدیقی بر آنجا بودن موضوع است؛بر  راست و درستی آن...


عکاسی ، در اصل ، مجری این حکم سوررئالیستی است: یعنی اتخاذ موضعی کاملا برابر در مواجه با موضوعات(همه چیز واقعی است).


عکاس خواه نا خواه درگیر عتیقه کردن واقعیت است و خود عکس ها هم عتیقه هایی خلق الساعه اند.


در گذشته نارضایتی از واقعیت ، خود را همچون میل و حسرتی به جهانی دیگر نشان میداد. اما در جامعه ی مدرن این نارضایتی خود را با تمام قوا همچون میل و حسرتی به باز تولید همین جهان نشان میدهد . گویی فقط دیدن واقعیت به صورت یک ابژه ـآن طور که در عکس تثبیت و ثابت می شود ـآن را واقعا واقعی ، یعنی سوررئال ( فراواقعی) میکند.  


گیرایی عکس ها و قدرت نفوذ آن ها در میان ما به این خاطر است که عکس ها در آن واحد هم مثل یک آدم دنیا دیده با جهان رفتار میکنند هم این که خود جهان را با همهٔ احوالاتش میپذیرند.