روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1692 : آمریکای تیره و تار در عکس ها

خب اینم از این فصل که دیشب تمومش کردم. دیروز ساعت چهار از کتابخونه برگشتیم تو خونه نمیتونستم درست حوصلم رفته بود. دیشبم نمیدونم از هشت یا نه خوابیدم تا هست این طورای امروز. خیلی زیاد شد و ب یه سردرد و  بزور بلند کردم خودمو. نباید اینقدر بخوابم خواب خواب میاره. واقعا میاره ها. هنوزم خوابم میاد :/اما با این که خونم میخوام فصل جدیدو بخونم. قرارم بود یه چیزی بگم دیشب که پشیمون شدم. نمیدونم چرا سر درد گرفتماما زیاد نیست. 



* دارم حاضر میشم برم کتاب خونه  ۵ ساعتم ۵ ساعت  .

کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ عکاسی همگام با اصول پیشنهادی ویتمن ـ تلقی ما از چیزهای زشت و زیبا  ا تغییر داده است. اگر (به قول ویتمن) “هر شیئی، وضعیتی، ترکیبی یا فرایندی مشخص ، نمایانگر زیبایی است” تفکیک چیز زشت و زیبا کاری بیهودا و سطحی است. اگر “ هرچه فرد انجام میدهد یا درباره اش فکر میکند، دارای ارزش و اهمیت است “ دیگژ به خود او بستگی دارد که کدام لحظات زندگیش را مهم بداند و کدام لحظات را پیش و پا افتاده و بی اهمیت.  


+ عکس گرفتن یعنی اهمیت بخشیدن.


+ اونز خواهان عکسهایی فرهیخته ، موثق و متعالی بود. چیزی که در حال و هوای اخلاقی ۱۹۳۰ معنی داشت و امروز برای ما نا ملموس و دست نیافتنی است. امروز هیچکس خواهان فرهیختگی در عکاسی نیست، موثق بودن در عکاسی معنایی نمیدهد و هیچکس نمیفهمد که چطور یک چیز میتواند متعالی باشد، چه رسد به یک عکس. 


+ آزار دهندگی عکس های آربوس به هیچ وجه به خاطر سوژه هایش نیست ، بلکه به دلیل آگاهی فزاینده خود عکاس است: احساس این که چیزی که پیش روی ما است کاملا شخصی و داوطلبانهٔ عکاس است. 


+ هنر، ضوابط اخلاقی ـ یعنی مجموعهٔ حساسیت های روانی و حریم های عمومی مان که مرزی مبهم میان چیزهایی که به لحاظ ذاتی و عاطفی قابل تحمل اند و آنهایی که قابل تحمل نیستند ، میکشد ـ را از طریق عادت دادن ما به دیدن و شنیدن چیزهایی که قبلا برایمان بسیار بهت آور ، درد ناک یا خجالت آور بودند ، تغییر داده است. (برعکسشم میشه حتی !)


+ اما توانایی ما در هضم زشتی و مسخرگی روز افزون تصاویر (ساکن و متحرک ) و کتاب ها، تاوان سنگینی دارد. این کار در دراز مدت ، نه تنها به آدم ها آزاری نمیدهد بلکه آنها را از خودشان هم جدا میکند: این شبه ـ آشنایی با چیزهای وحشتناک، از خود بیگانگی را تقویت میکند و توانایی مارا در واکنش نشان دادن در زندگی واقعی کاهش میدهد.