روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1691 : در غار افلاطون

فکر میکردم خیلی طول بکشه چون همزمان اسم عکاسایی رو که میخونم رو از کتاب نگاهی به عکسها هم نگاه کردمو خوندم. ولی کلا خیلی انگر فهمم درکم از اون بار بیشتر ذهنم بزتره نمیدونم چجوری که اون دفعه از بهمن تا الان چه تغییراتی داشتم اینجوری به نظرم آسون تر میاد. 


کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ عکس ها در جریان آموزش یک رمزگان بصری نو ، تلقی ما از چیزهایی که ارزش دیده شدن دارند و چیزهایی که حق دیدن آن ها. ا داریم تغییر داده و به آن وسعت بخشیده اند. عکس ها در واقع نوعی دستور زبان و از آن مهم تر ، نوعی اخلاقیات “دیدن” اند. در نهایت ، بزرگ ترین ثمرهٔ تهور عکاسانه ایجاد این حس است که ما میتوانیم کلیت جهان را در قالب گلچینی از تصاویر ، در  سرهای خود داشته باشیم.


+ جمع آوری عکس ها یعنی جمع آوری جهان.


+ عکس های ساکن تصاویر را به شئ تبدیل میکنند. 


+ عکس ها احتمالا  رمز آمیز ترین اشیایی هستند که محیط اطرافمان را میسازندو آن را مبهم تر میکنند. همان محیطی که مدرنش میخوانیم. عکس حقیقتا تجربه ای تسخیر شده و دوربین سلاحی ایده آل برای کسب آگاهی در شکل افراطی و زیاده طلب آن است.


+ عکس گرفتن یعنی تصرف چیزی که عکاسی شده به معنای قرار دادن خود در ارتباطی مشخص با دنیا ، که چیزی شبیه دانش است و از این رو شبیه قدرت. 


+ اما عکس ها بیش از آن که تفسیر هایی از جهان باشند قطعاتی از آن اند ، نسخه های کوچکی از واقعیت که هرکس میتواند آنهارا بسازد یا به دست آورد.



+ در درجه اول میخواستند نشان دهند چیزی آن جا بوده.


+ نقاشی یا نثر هیچوقت چیزی فراتر از یک تفسیر گزینش شدهٔ دقیق نبوده اند، در حالی که میتوان عکس را تصویر شفافی دانست که به دقت گزینش شده است . اما بر خلاف این فرض صادق که تمام عکس ها مرجعیت ، اهمیت و خاصیت فریبندگی میدهد، کار عکاسان از تعاملات غالبا مبهم میان هنذ و حقیقت مستثنی نیست. حتی زمانی که دغدغهٔ اصلی عکاسان بازنمایی آینه گون واقعیت باشد ، آنها باز هم درگیر اجبار های ضمنی ذائقه و درونیات خود هستند. 


+ عکس گرفتن هم چنان که مهر تاییدی بر یک تجربه است راهی است برای امتناع از آن ـ یعنی محدود کردن تجربه به جستجویی برای یافتن سوژه های جالب با تبدیل کل تجربه به یک تصویر ـ به یک یادگاری


تازه میفهمم یعنی چی میگفت یه عکاس نمیتونه بنویس همچین کتابی رو نه که خیلی وقت نیست از خوندن مصاحبه اش نگذشته برای اون. 


+ در عمل عکس گرفتن نوعی تجاوز و شکارگری وجود دارد.  عکاسی از آدم ها تجاوز به حقوق آنهاست، دیدن آنها است به شکلی که خودشان هرگز نمیبینند و شناختی از آنها است که هرگز خودشان به آن دست نمیابند. به این ترتیب افراد به ابژه هایی تبدیل می شوند که به شکل نمادین قابل تملک اند همانطور مه دوربین شکل متعالی اسلحه است، عکس گرفتن از دیگران هم شکل متعالی کشتن است ـ کشتنی نرم و لطیف متناسب با زماع ای پر از ترس و اندوه. 


+ طبیعت دیگر آن چیزی که پیش تر بپد نیست ـ آن نیروی مهار نشده ای کع انسان ها باید خود را از گزندش حفظ میکردند. حالا طبیعت رام شده، در خطر نابود شدنی  ـ باید از تهدیدی به نام انسان محافظت شود. ( به نظر من هنوزم رام نشد از یسری جهات با تمام احترام البته منطقی اون چیزی که من فکر میکنم رو سونتاگ فکر نکرده باشه و براش مسئله ای حل شده بوده!) 


+ تمام عکس ها یادآور مرگ اند. عکاسی از چیزی یا کسی مشارکت در میرایی ، آسیب پذیری و ناپایداری آن است. عکس ها با تکه تکه کردن لحظات و منجمد کردن آنها بر ذوب مثبی امان زمان شهادت میدهند.


+ عکس یک شبه ـ حضور است و هم نمادی از غیبت. 


یه مطلبی هست که شب مینویسمش.  


+ تصاویری  که به دنبال بیدار کردن وجدان هستند ، همیشه در جایی به یک موقعیت تاریخیلی معین پیوند میخورند و هرچه کلی تر باشند از تاثیر گذاری کمتری برخوردارند. 


+ آنچه به عکس ها قدرت تاثیر گذاری اخلاقی می دهد ، وجود یک آگاهی سیاسی مناسب است. 


+ فهمیدن همواره مبتنی بر عملکرد است؛ و عملکرد در بستر زمان بروز میابدو باید در بستر زمان هم تعریف شود. تنها آن چیزی که روایت گری میکند ما را به فهمیدن می رساند. 


+این که وجود عکس هارا برای تصویق واقعیت و امکان تجربه کردن ضروری میدانیم ، مصرف زدگی زیبایی شناختی است که امروزه همه به آن اعتیاد پیدا کرده ایم.