روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

168 : بی هوش :)

وقتی پست قبلیو گذاشتمو کتابو دست گرفتم. نتونستم خیلی طاقت بیارمو بیهوش شدم از زور خواب. تا حدودای ساعت هشت خواب بودم.البته بینشم بیدار شدم چند بار از سرو صدای مها اما بعدش دوباره خوابیدم..یعنی اصلا خوابیدنم دست خودم نبود هرکاری میکردم بیدار بمونم نمیشد . و خب اصلا زمانو هم حس نکردم و همین باعث شد چسبید اما هنوز خوابم میاد دروغ چرا :) خیلیم خوابم میاد . باید امشب کتابو تایپشو دست بگیرم ببینم زمان تایپ یه صفحه چقدر وقت گیره میتونم تا 25 ام بدم یا نه میترسم نشه ولی زود تر باید مشخصش کنم. 4 رساله هم که تموم شد احساس میکنم قله فتح کردم اما فکر میکنم الان نمیتونم برم سر 5 و 6 رساله یا جمهورش . وسطش یه وقفه ای با یه کتاب دیگه بندازم.

حالا بنظرتو موجها از ویرجینیا وولف رو دست بگیرم یا آوار خواب رو از ژان لوک نانسی؟ خب میدونی کنفرانسمو زود تر باید اوکی کنم.نمیدونی چقدر دلم میخواد ازش فرار کنمو ندم.هیچ کس به اندازه ی من از حرف  زدن توی یه جمع متنفر فکر نمیکنم باشه.این که مرکز توجه باشی وای اصلا فکرشم میکنم عصبی میشم . همه نگات میکنن. کاش میشد بپیچونم. دلم نمیخواد بد ارائه بدم. یعنی چرت و پرت باشه :(((( نتونم حرف بزنم. کاش یه راه فراری بود. اما هیچ راهی نیست انگار و برای بهتر شدنش باید نترسمو زود تر دست بگیرم که اگه دیدم نمیتونم یه فکر دیگه ای کنم. بزار بگم اصلا حرف زدن جلوی آینه وو این داستانا هیچ کمکی به من نمیکنه هیچ همه چیم بدتر میکنه. باید به نکته های دیگه ایم توجه کنم مثلا ولوم صدام موقع حرف زدن که از استرس بالا نره خب همه اینا با هم بخواد انجام بشه سخته دیگه.دلم میخواد یا انجام ندم یا اگه انجام میدم در حد خودم واقعا خوب باشه یعنی حداقل از کنفرانس قبلیم. یعنی میشه؟  :(((( خلاصه این که نمیدونم چه کنم دلم میخواد موجهارو دست بگیرم اما اولویت بندی که کنیم کنفرانسم واجب تره که سر فرصت کارمو انجام بدم خیلیم طول نمیکشه ها فقط میترسم از پسش بر نیام. چون نمیخوام بیام طوطی وار یه چی بگم یا کپی باشه یا توضیح واضحات میفهمی دلم میخواد حرفای خودم و برداشتای خودم باشه هر چند اشتباه ولی مال خودم باشه فوقش بهشون پی میبرم.باید زود تر تصمیممو بگیرم.


چهار رساله افلاطون / محمود صناعی / نشر هرمس