روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1654 : شهریور

حوصلهٔ نوشتن ندارم. واسه همین ساکتم. یعنی حرفی هم ندارم کلا با خودمم بیشتر. امروز اولین جلسهٔ روانشناس رفتنم بود. بد نبود یعنی در مقایسه با ادم قبلی خیلی بهتر بود و هیچ پیش زمینه ای نداشتم که چی باید بگم ولی حرف زدم و اولش خب نمیدونستم ولی بعدش گفتم خیلی چیزارو.  دیگه این که همین. بعدش رفتیم شهر کتاب پایداران کتاب عکاسی هنر میان مایه رو خریدم. با یه ماگ با چند تا مداد و آهان بالاخره یه آلبوم از استاد علیزاده به تماشای آبهای سپید که دارم گوش میدم اینترنتیشو با خیال راحت چون لپ تاپ ندارم ولی دیگه دزدی نیست ^___^  تا اینجاش که خیلی حال کردم باهاش. بعدش مها مهمونم کرد برام چیز برگر خرید با هم خوردیم بعدش اومدیم خونه رفتیم پیاده روی. وقتی میرم حالم خوب ها خیلی حال میکنم فقط تنبلیم میشه اما صبحا اگه بشه قطعا میرم. از فردا از فردا. 

حرف زیاده. ولی نطقم کوره خیلی حرف درم خیلی خیلی خیلی اما نمیدونم اصلا از کجا باید بگم چی باید بگم اصلا چرا باید بگم؟ بعضی وقتا هم بهتره هیچی نگفت.

  • مائده

نظرات  (۱)

اینکه کتابخونید و حرفی ندارید عجیبه
یا شاید چون حرفاتون سطح بالاست، «گوش» خوبی پیدا نمیکنید که خب عجیب نیست
پاسخ:
ادم حالش کهخوب نباشه هیچکار نمیتونه کنه