روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1652 : بخش هایی از کتاب : مقدمه


کتاب قدرت اسطوره  ، جوزف کمبل ،  عباس مخبر ، نشر مرکز


+ علت پوشیدهٔ همهٔ رنج ها ، میرا بودن است که خود شرط اولیهٔ زندگی است. اگر قرار باشد که زندگی را تایید کرد نمیتوان میرایی را نفی کرد.

تنها خرد حقیقی دور از انسان ها ، در تنهایی بزرگ زندگی‌میکند ، و تنها از طریق رنج میتوان آن را به دست آورد. فقط تنهایی و رنج است که دریچهٔ ذهن را به روی آنچه بر دیگران پوشیده است باز میکند. «ایگیوگاریوک»


+ باید جنبه ای آیینی پیدا کند و اسطوره ای شود.

+ ما باید به شهود خود و هستی حقیقی خود تکیه کنیم.


+ طرفه آنکه از دیدگاه کمبل ، پایان سفر قهرمان، بزرگ کردن قهرمان نیست. او در یکی از سخنرانی های خود میگوید، « این کار یگانه کردن خود با یکی از چهره ها یا قدرت های تجربه شده نیست. جوکی هندی ، در تلاش برای رستگاری ، خود را با نور همانند میکند و هرگز باز نمیگردد. کسی که کمر به خدمت دیگران بسته باشد ، هیچ گاه تن به چنین فراری نمیدهد . هدف غایی جستجو باید کسب خرد و قدرت برای خدمت به دیگران باشد نه رهایی و سعادت شخصی.او میگفت ، یکی از تفاوت های بی شمار شخص مشهور و قهرمان در این است که  اولی فقط برای خودش زندگی میکند ، و دومی برای نجات جامعه.» 

+ یکی از مسیر های ورود به جهان صفحات چاپ شده است.


+ تند باد انرژی این مرد تمام پهنهٔ امکانات فکری دانشجویان را در مینوردید.

+ همهٔ ما افسون شده به سخنان او گوش میسپردیم. 


+ کسی که میخواهد سرنوشت راهنمای او است، کسی که نمیخواهد سرنوشت او را به دنبال خود خواهد کشید. 


+ امکان نداشت به حرفش گوش داد ـ حقیقتا حرفش را شنید ـ به درک جریانی از زندگی تازه و هیجان انگیز در آگاهی خود ، و اوج گیری تخیل خویش دست نیافت. 


+ به خیال او این همسرایی عظیم و همهمه وار هنگامی آغاز شد که اجداد اولیهٔ ما شروع به پرداختن داستان هایی دربارهٔ حیواناتی کردند که برای تأمین غذای خود می‌کشتند و نیز دربارهٔ دنیای ماوراء طبیعی که به نظر می‌رسید این حیوانات پس از مرگ به آنجا میروند. «جایی در آن دوردست» ، در فراسوی دیدرس وجود ، « خداوند حیوانی» حضور داشت ، قدرت مرگ و زندگی انسان هارا به دست گرفته بود : اگر او نمیتوانست حیوانات را باز پس فرستند تا دوباره قربانی شوند ، شکارگران و خویشاوندانشان از گرسنگی میمردند. لذا جوامع اولیه آموختند که « جوهر زندگی این است که زندگی با کشتن و خوردن تداوم می‌یابد ؛ این همان رمز بزرگی هست که اسطوره ها باید به آن بپردازند.»شکار به یک آیین قربانی تبدیل شد ، و شکارچیان نیز به مجریان عمل کفاره پس دادن به پیشگاه ارواح مفارقت یافتهٔ حیوانات تبدیل شدند، با این امید‌که آنهارا به بازگشت و قربانی شدن دوباره ترغیب کنند. احشام فرستادگانی از دنیای دیگر تلقی میشدند، کمبل بر این گمان بود که میان صید و صیاد « نوعی همنوایی جادویی و شگفت انگیز » پدید آمد ، چنان که گویی آنها در یک چرخهٔ «رمز آلود و بی زمان از مرگ، دفن ، و رستاخیز به هم گره خورده اند . هنر ـ نقاشی های دیوارهٔ غارها ـ و ادبیات شفاهی آنها انگیزه ای را شکل بخشید که ما امروزه آن را دین مینامیم. 


میخواستم بگم که عکاسی کلا اینجوری هست. رابطه عکاس با عکس
عکاسی هم همین مرگ و زنده شدن.
خودش اسطوره است اما این که چی میمیره و چی زنده میشه مهمه این همون چیزی که تو مقالهٔ اشباح اگلستون خوندم. هر روزه و روزمره. نمیدونم من دارم ربط میدم یا داره بهم ارتباط ولی من میبینمش. 
رابطه ی عکس و عکاس. چیزی لحظه ای گذار از واقعیت که از بین میره و دوباره متولد میشه و همین اسطوره ای میکنه این عکسارو همین موجب بروز هاله میشه اما بقیه عکسایی که با لحظه قرار و با زندگی هر روزه هست این رو ندارن. 

+ کشفیات جدید علم « مارا دوباره به دنیای باستان متصل کرده است » زیرا این امکان را به ما داده است که در کل کاینات « بازتابی بزرگ شده از درونی ترین ماهیت خویش را بشناسیم ، به گونه ای که در واقع ما گوش ها ، چشم ها ، اندیشه و سخن کایناتیم، یا به بیان الهیاتی گوش ها ، چشم ها ، تفکر و کلام خداوندیم» 

+ بسیار خردمند بود و یادگیری ؛ در واقع «معرفت او بر پهنهٔ وسیع چشم انداز گذشتهٔ ما در حدی بود که معدودی از انسان ها تا کنون به آن رسیده‌اند» اما او از این هم بیشتر بود.