روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1626 :جواب

هلکو هلک صبح حاضر شدم حموم رفتم زدم بیرون که جوابو بگیرمو برم دکتر‌جوابو گرفتم دکتر مرخصی بود امروز ضایع شدم. هیچی دیگه‌بی خودی بی خودی که نه تصیر برداریمو جوابشو گرفتم اما میخواستم جفتش تو یه روز باشه انرژی و وقتم نره الانم که جنازم اینققدر بیرون گرمه که حالا فردا دوباره باید هلکو هلک برم. عکسا باحالن بعضیاش ترستثناکن چقدر بد سواد خوندنونو ندارم مثلا نگاه میکنی کلی سوال تو مخت میاد . تو برگه ای که هست همهچیو زده نرمال. اما نمیفهمم چیا یا مثلا همه نیمکره هاشون لنگه به لنگه است. سفیدا چیه طوسیا چیه ادم قاطی میکنه. باز ام ار ای معلوم بد مثلا خطا یهو رفته بودن تو هم اما این ولی خیلی برام جالبه دیدن کلم توی مخم. مغزمممم.


اینقدر خوابم میاد شاید نهار بخورم بخوابم بعد پاشم به خوندن. من میتونم. 

  • مائده