روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1622 : اتمام کتاب ایدز و استعاره هایش

امروز از هشتو نیم صبح کتابخونه بودم تا ساعت نه نیم شب. زیادم بد نیست خب وقتی تو خونه نتونی کار کنی با یه جای دیگه حال کنی میری اونجا به میزم عادت کردم تو خونه سخت شده. هرچند این چیزا مثل بهانه است.

والا کلا نطقم کور بود اومدم پست بزارما اما میلم نیومد که چیزی بنویسم یعنی باید بیاد دیگه بزور که نمیشه. صبح زبان خوندم جفتشو بع درس سوم رو شروع کردم دو سه تا متن واسه خودم معنیشو دراووردم. و بعد هم شروع کردم به خوندن ایدز و استعاره هایش  و کتاب بیماری به مثابه استعاره تموم شد. فردا میریم کتاب جدید که الان در موردش ایده ای ندارم . اومدم خونه ها ساعت ده بود فکر کنم دیگه تا یه چیزی بخورم لباسارو بندازم ظرفارو بشورم دیگه از این کارا لباسارو باد بدم :دی از تین کارا اها تنمو شستم چون صبح حموم بودم حال نداشتم دوباره موهامو خیس کنم برا فردا :/  تا الان طول کشید.  


و اما ایدز و استعاره هایش و کلا . اغا حقیقتا درسته الان از دستم در میره اما بار قبل کلا تو باغ نبودم. یه جاهاییش به نظرم میومد نخوندم اصلا! :/ مغزم یادی نمیده از خستگی ولی یسری چیزارو نفهمیده بودم قبلا  یا دقت نکرده بودم با شرایطم جور نبود شایدم دقت کرده بودم یاد اوری شد کلا راه گشا بود. هرچند در مورد مریضیم یجور بی واکنشی مشکوکی دچارم  :دی نه بی واکنشی ها حسی ندرم نمیدونم چجوری باید باشه . میدونین یا چجوری بوده و خیلی خب همینِ و من چه کاری ازم بر میاد؟ جز این که دنبال میانبر باشم همین بهترین نحو برای من بشه .راستش حتی اینقدر بی حوصله ام که حوصله اینم ندارم.  شایدم قوی تر شدم حوصله ناله کردن ندارم. خب جریان همینجوری. کسی چمیدونه قراره با چه چیزایی روبرو بشه؟ سال ۹۷ هم به نوبه ی خودش خیلی گل بارون بود :/ یعنی تقریبا از اوایلش روی خوششو نشون داد.


یه جا سونتاگ حرف میزد میگفتش که همه این دسته بندیایی که برای بیماری ایدر یعنی مراحل تعیین کردن همش باد هواست. که همه مبتلاها مثلا مبتلا به ویروس HIV نیستند که به مراحل بهدی راه یافته یا راه میابند اما. بالاخره همشون راه میابن و مبتلا میشن. یه همچین چیزایی که مفصل بود منم دستم نمیره اما میخواستم بگم این دسته بندیا توی دو قطبی هم هست. که من خودم میخوندم گیج میشدم. شیدایی شیدایی نوع دو افسردگی والا ما همش بودیم :دی یا این که مثلا به ژنتیک بر میگرده واقعا بر میگرده؟ یعنی احتمالا اگه من شاید تو شرایط دیگه ای بودم اتفاقی نمیفتاد کسی چمیدونه. دلم میخواد نتیجه عکس سرمو ببینم ببینم دکتر چی میگه سونتاگ میگفت باید خیلی روکو پوست کنده پیگیری کرد بیماریمون چیه.یه جاهایی کتاب رسیدم پیش خودممیگفتم کتابو بخونمو به خودم بگم هرچی که هست من وسطشم این چیزا اهمیتی نداره برام نه که اهمیتی نداشته باشه یعنی شاید کسی که تا حالا با همچین چیزی رو برو نشده باشه براش سخت باشه اما من از بچگی انگار نافمو باهاش بریدن

چهار سال به نظرم خیلی نمیاد که از گوشم گذشته و من از این لحاظ خیلی یاد گرفتم. یعنی نزدیک چهار سال. چه زود و چقدر البته خوبه خوبه. چون خودمو میشناسم این که بخوام انکار کنم به هیچ دردی نمیخوره سونتاگ هم میگفت. من خب بی تفاوت نیستم نه که اهمیتی نداشته باشه دنبال راهیم بهتر بشه هرچند دلم میخواد به قبل برگردم شاید اونم نه نظرم عوض شد اما امسال سال مزخرفی ادم فکر میکنه اپن موقع که نمیدونست همه چی بهتر بود اما اشتباست اون دروغ. ادم وقتی علت چیزیو بدونه خیلی ریز تر میشه توی جزئیات توی رفتارش توی حسهاش توی فکراش توی همه چی و افعالشو میفهمه فکراشو میفهمه خودشو میفهمه یسری علت هارو کشف میکنه خود اینا ارامش میاده بدرک که چیزی هست. همه مریضن! استادم میگفت اگه درست یادم بیاد این مریضی نیست که غیر طبیعی این سلامتی. جمله اش این نبود بیشتر فکر کنم نتیجه گیری من از یه حرفش بود شایدم توهم اما خب منسوب به استادم :دی یعنی برای سالم بودن باید براش تلاش کرد.

صبح با دو تا کلمه از خواب پریدم شمایل نگاری تصویر نگاری و هیچی دیگه تو مغزم نبود نمیدونم خواب میدیدم. چی بود.


 همین. بیهوش نمیشم ولی دستام جون نداره بخشایی از کتاب رو میذارم. 


بیماری به مثابه استعاره ـ ایدز و استعاره هایش ـ نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده


ما تندرستی را می‌آموزیم، و در باب خوراکمان، آشامیدنی‌ها، و هوا و ورزیدگی بدن تأمل می‌کنیم، و هر آن سنگی را که در این بنا به کار رود می‌بُریم و اندک صیقل‌اش میدهیم؛ و از این رو تندرستی ما [ثمره] کاری دراز مدت و مستمر است؛ باری به یک آن محکی می‌آید و همه چیز را در هم می‌شکند، همه چیز را نگونساز می‌گرداند و همه جیز را ویران می‌نماید ؛ یک بیماری که مجاهدات ما دورش نداشته و وسواس مفرط ما بدان مظنون نگشته است.


در اندیشه ی بیماری ! _ تا خیال مبتلایان آرام گیرد ، تا آنان لااقل مجبور نباشند ، چنان که تا به حال بوده اند ، از فکر و خیال راجع به بیماری بیشتر از خود بیماری رنج ببرند. این به گمان من کاری است کارستان ! با اهمیت فراوان! 

پزشکان را وادارید تا حقیقت رابه شما بگویند، بیمار مطلع و فعالی باشید ؛ راه درمانی مناسبی برای خودتان پیدا کنید چون درمان مناسب ( با وجود همین روش های نا کارآمد ) واقعا وجود دارد،اگرچه یک روش درمانی [نهایی] هنوز موجو نیست ، بیش از نیمی از موارد رامیتوان با استفاده از همین روش های درمانی فعلی مداوا کرد.


هدف من ارام کردن خیال بود نه برانگیزاندن ان. هدفم نه معنا بخشیدن که مقصود مرسوم هر اقدام انقلابی است ، بلکه تهی کردن چیزی از معنا بود. قصد داشتم ان راهبرد رویایی و به شدت جدلی یعنی علیه تفسیر را این بار در دنیایی واقعی به کار ببندم . برای جسم. قصد من بیش از هرچیز ، [انجام] کاری عملی بود.


زبان یک ویروس است!


زندگی مدرن عادت مان میدهد نسبت به فاجعه های عظیم ، تصور ناشدنی ـ اما ، مطابق آنچه به ما میگویند ، کاملا محتمل ـ گهگاه آگاهی داشته و به حیات خود ادامه بدهیم. تمام وقتیع بزرگ مدام تکرار می‌شوند و این امر فقط به واسطه ی تصویرشان که بازنمودی از آنهاست رخ نمیدهد ( تکرار واقعیت که حالا دیگر قدمتی دارد و در ۱۸۳۹ با اختراع دوربین عکاسی آغاز شد). .. واقعیت دو دفعه به دو شاخه تقسیم شده ، یکی از آنها. چیز واقعی است و دیگری نسخه ی جایگزینی برای آن است. یک بار واقعه و تصویرش ؛یک بار واقعه و نمایشِ آن. اما از آنجا که خود وقایع اغلب به اندازه ی تصاویر برای مردم واقعیت ندارند و محتاج تصدیق تصاویرشان هستندواکنش کنونی ما به وقایع آن است که در چارچوب کلی ذهن با تخمینی مناسب جویای تایید و تصویق ان واقعه در شکل نهایی و به نمایش در امده اش باشیم.


هر آنچه را بتوان در تاریخ یا طبیعت پیوسته در حال تغییر توصیفش کرد ، می‌توان حرکتش را به سوی فاجعه مشاهده نمود.