روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1604 : و تیر اینجوری تموم میشه. مثل باقی روزهای سال...

از کتاب بزور تونستم فقط درامدشو بخونم اونم هزار بار از اول شروعش کردم و حالا که تموم شده فقط تیکه نیکه فهمیدم چی شد. هزار دفعه اومدم تصویرو شروع کردم اما نشد.  فقط برای امشب فکر نمیکنم پیش بره. کتابخونه نمیتونم برم چون بحث اساسی با مها داشتم خونه هم که اینجوری باید فکر کنم چه خاکی تو سرم بریزم برای فردا. نمیخوام ح ف بزنم. حتی نوشتن اینجام عذاب هیچی از حواسم پرت نمیکنه. میخوام اینتر نتو خاموش کنم شاید دوتا قرص مثلا کلداکس بخورم و امیدوار باشم خوابم ببره. فقط باید بخوابم. از زندگی کردن متنفرم. از همه چیزایی که دورمه. از همه ادما. باید قبول کرد هیچی درست نمیشه فقط. ادم باید امرژی کافی داشته باشه برای ادامه دادن. و من هردفعه ذوق یه چیزیو دارم یکی میاد حرابش میکنه. زهرمارم میکنه. ازش متنفرم. 

  • مائده

نظرات  (۱)

زندگی این روزارم داره... گاهی فقط باید قبولش کرد و بذاری روزهای این شکلی ش بگذرن