روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1600 : اتمام کتاب : اینک آن انسان

این کتاب تموم شد. اینک آن انسان ـ آدمی چگونه همان میشود که هست ـ ، نوشتهٔ فردریش نیچه ، ترجمهٔ بهروز صفدری، نشر بازتاب نگار

اصلا اون چیزی نبود که توی گودریدز نظر داده بودن. نه که جاهاییش کلافه نشم. نمیدونم تو موقعیت خوبی خوندم یا مه شاید یه خورده افسرده میزدم ولی نه خوب بود. اینقدر خوب که ناراحتم تموم شد. یسری چیزاشو تجربه کرده بودم. میفهمیدم چی میگه . یسری چیزاشو منم کشف کرده بودم اما نه اونجوری و خیلی نا پخته. یسری چیزا برام از قبل گنگ مونده بود که باز شد. و شاید گره ی یسری چیزا هنوز باز نشده باشه. نیچه دنبال اینه جایگاه انسان رو همونجوری که هست بالا ببره. جایگاهی که با دروغ ذلیل شده و پایین اومده. حقیقتی که معکوس شده رو نشون میده و میگه این زندگی واقعا جنایتی علیهش رخ داده. مسائلی که باعث خود ازاری و خود آسیبی میشه همشون دروغ. شرط هستی نیکان چیزی جز دروغ نیست. میگه یسری مسائلی که به خورد ما دادن اولا که به خاطر به قدرت رسیدن یه عده بودم دومن این که دنبال اینن که خصلت عظمت هستی رو حذف کنن. یعنی کردن. فقط وقتی میشه رها شد که فهمید این جنایت رو این فاجعه رو که ویرانش کنه ارزش شکن باشه. در اخر اینه اینا فقط یسری جمله بود من همینجوری ز چیزایی که یادم مونده بود نوشتم. این کتاب ارزششو داره خیلی خیلی چیزا ازش فهمیدم که اصلا نمیدونم کدومشو بگم.


من فکر میکنم باید خوند این کتابو. برای من اونجوری نبود که به نظرم بیاد حتما لازم باشه همه اسمارو الان کتابشونو خونده باشم یا چیزی چیزی که میگه رو ادم متوجه میشه کاملا. هوووف. همین. 


الان زبان بخونم امروز از خودم قراره ازمون بگیرم چه فرانسوی چه انگلیسی. حقیقت اینه استعدادمو د مورد فرانسوی بیشتر احساس میکنم. با این که سخته فعلا شروعش توی یک هفته ی گذشته خوب بوده. فقط باید تداوم داشته باشه. اخ یعنی میشه؟؟


فعلا زبان میخونم. کتاب خیابان یک طرفه توی کیفم هست شاید اونو از اول بنیامین شروع کنم. اما فعلا زبان