روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1498 : صبح بخیر

خب من بیدار شدم. قرار بود ریلکس بخوابما. حالا هر روز با خودم کلنجار میرم بیدار شو مائده. اما حالا دریغ از این که یه ذره خوابم بیاد:/ خوابیدن به من نیومده.

  • مائده

نظرات  (۲)

سلام مجدد :) 

وبت هیچی کامنت نداره جالبه .. :( ناراحت کننده نیس این موضوع برات ؟
پاسخ:
نه چرا باید هنچین چیزی ناراحت کننده باشه؟! چه بسا که خوشحال کننده هم بشه. من دنبال راستش اپن وبلاگ نویسی نیستم که جدیدن مد شده شکل شبکه های دیگه ی اجتماعی باشه. من مینویسم شایذ جایی کسی بدردش خورد و اول از هم ارشیوی برای خودم.
چه بیشعوری که سلامم بلد نیستی 😂