روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1596 : به یاد استاد حمیدیان

نمیخواستم عکس فقط به ثبت مناظر طبیعی بپردازد و بازتاب آن باشد بلکه «یک واقعیت دوم» به شکل عکس را دنبال میکردم...

معمولا عکس از یک دنیای بیرونی گرفته میشود.مردم شباهت هارا جستجو و طلب میکنند.اما عکس پدیده ای سوای موضوع است؛ جنس ، ساختار ، حجم ، هندسه و زندگی دیگری دارد. به این ترتیب ما عکس را «میسازیم» و «نمیگیریم»...

پشت «عکس»ها آدم ها هستند و بازتاب هویت آنها د عکس ها هویت ایجاد میکند...یکی ممکن است به انجام این کار نائل شود و هزار نفر نشوند...

پیش تجسم مبهمی از عکس ها در وجود عکاس هست که از فضای فکری و روحی او می‌آید. عکاسان در برخورد با عناصر طبیعی ، آن پیش تجسم را از حالت ابهام خارج میکنند.و در عناصر پیش رو، عکس نهایی را میبینند و برای بدست آوردن ان تدارک و اقدام میکنند...

.

تورج  حمیدیان متولد۱۳۲۱-۲۸ تیرماه۱۳۹۰

متاسفانه تاریخ تولدشون رو دقیق نمیدونستم که چه ماهی و چه روزی هستن.چون ترجیح میدادم که  اگه به یادشون بخوام حرفی بزنم زادروزشون باشه به نظرم جزو آدمهایی‌اند که مرگ براشون به اون معنانیست وهمیشگی هستن.


خب من یه خوده تو اینستا معذبم. طول میکشه یخم اب بشه :دی

اما این بخش هایی هست که از همون مقاله یا گفتگوی بعد از ما غربال به دستی می‌آید که استاد آذرنگ و اقای توکلی با استاد حمیدیان انجام دادن هست. عکس هارو قبلا گراشته بودم که اینجا میشه دید.