روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1588 : ضد حال

دلم میخواد کلمو بگوبم به دیوار زتر زار گریه کنم بعد مدته مثل ادم نشستم با جونو دل نوشتم بعد الان تا جایی‌که سیو کرده بودم سیو شده بقیه اش پرید دیگه در خودم نمیبینم امشب هی میگفتم مائده بنویس راحت سرتو بزار رو بالش 😭😭😭😭😭

باورتون میشه چه عذابی خیلی ناراحتم واقعا د خودم نمیبینم دوباره امشب همرو تایپ کنم :((((

فردا از ادامه اش همون پست قبل که پیش نویس مینویسم دقیقت جایی کهتموم شد باید میپرید اخه؟ چرا ؟


البته الان نگاه کردم خیلی هم پاک نشده یعنی من هی ذخیره رو میزدم اما الان واقعا اصلت رو مپثود ادامه دادن نیستم . فکر‌کنم چی فکر‌کردم اون موقع. فردا کاملش میکنم

  • مائده

نظرات  (۱)

درک میکنم
خیلی عذاب آوره
:((
پاسخ:
خیلی :(