روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1580 : یه روز عالی

حقیقت اینه امروز از ساعت ۹ اومدم کتابخونه و تونستم اون نوشته های ویراستارهای المانی فرانسوی و... رو بخونم. و تازه رسیدم بالاخره به خود کتاب. خیلی خسته شده بودم از این کتابهایی نیست که بشه خوندو رد شد یا سریع فهمید تازه این در مورد نیچه کاری که کردو این چیزا بود. خود کتاب دیگه چه شود. کلی چیز میخواستم بگم اما الان اینجا که برقم رفته گرم شده مخم نمیکشه. خب عادت ندارم اصلا . تو خونه خب ادم راحت تره. یه سرع نشسته نیست.  در نتیجه اگه جونی بمونه برام امشب رسیدم خونه مفصل باید بگم چی شد. اگرم نه فردا صبح قبل اومدن مینویسم چون باید بنویسم. شیطونه هم میگه بگم به مها برم خونه ها اما نه نه. نباید تنبلی کرد. هرچند خیلی خوابم میاذ اما مهم نی برم خونه دیگه نمیتونم میدونم. یعنی واقعا ۹ ساعت کار کردم؟ :/ ۹ که نیست ولی شیش دیگه هست باورم نمیشه. به هر حال. الان میخوام یه خورده بری استراح خودم زبان بخونم اون دفتر که دیروز خریدم. راستی نگفتم اینو چقدر لهجه فرانسویا سخته. برا من بیشتر از این که زبان باشه سرگرمی انگار باید صوتی رو بگم خب فعلا جنبه چنیداری و گفتاری هرچند کلمه رم میبینم اما چیزی از حروفشون نمیدونم تا همینجاشم کلی چیز تازه فقط درس اول رو گذروندم فهمیدم. مثلا این که که حرف «ر» خ و یا ق من مشکل گوشمم هست با این حال سعیمو میکنم درست بشنوم. یا مثلا کلا فرانسویا با گفتن ته کلمه ها بیگانه اند یعنی خب یهو وسطشم شده در نتیجه زیاد املای کلمه کاربردی برای من نداره که بخوام ببینم چی میگه. به نظر کاملا جدا میاد.  الان دوباره میخوام درس دیروزو که گوش دادمو خوندمو ببینم بعدشم یه عکاس از نگاهی به عکسها بعدش دوباره نیچه اگه بشه یه کتاب داستان انگلیسی هم اووردم اخر اخر میخونم. همین. من برم که تا ده چهار ساعت مونده. یعنی میمونم تا اون موقع؟؟من میتونمممم.

  • مائده