روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1578 : کتاب خونه

خب انروز شروع شد. البته که خواب موندم ساعت هشت اینا بیدار شدم. مها اولش گفت نمیاد کتابخونه حال نداره. اصلا غصه عالم ریخت رو سرما. اما بعد اومدیم. حالا هم هستی تا عصر اینطورا یعنی احتمالا شیش هفت. بعدش میریم یه دوری میزنیم یه دفتر میخوام بخرم یعنی با مها دوتایی. کار داریم بعدا میگم.


مقاله سارا کوفمن بالاخره تموم شد. راه افتادم اصلا اینجا جوش میطلبه. واقعا باید میومدم بیرون از خونه. بی صبرانه منتظرم برسم به خود کتاب. خب اینجا راجع بهش گفته بود کلی یعنی راجع به کری که نیچه کرده اندیشه ای که داشته. حتی علت جنونی که بهش نسبت دادن. حرف و کار هایدگر راجع به نیچه و...

به مظر من واقعا کتاب خفنی میاد یعنی فکر نیچه. چطور نفهمیده بود اون ادم و توی گودریدز نوشته بود مزخرفِ؟؟؟ 

خب نمیدونمچی بگم دیگه. از این که اینجام و دارم میخونم خوشحالم. هرکس سرش به کار خودش و همه دارن میخونن. اگه تو خونه بودم مطمئنم بازم نااه بودم. تنوع همیشه جواب میده:دی. البته اولش که شروع کردم طول کشیدموتورم راه افتادا اما خب. یه بخش هایی شو میذارم. کاش کلی جلو برم اما رو زبانم مصرم کار کنم یه کتاب اووردم داستان انگلیسی الان میخونمش کوتاهه برا من خوبه باید چشم عادت کنه. اون روز داشتم فکر میکردم توی زبان فارسیم اول بسم الله نیومدن به ادم جمله بندی فعل و فاعل این روشا برای من جواب نداده هرچیم که بلدم کم کم کم رفته تو مخم. مثر فارسی خب چیکر کنم حفظیاتم خوب نیست این که بهوام با اگاهی از اول بسم الله اصولو همشو پیاده کنم. تازه قراره با همین روش یه زبان دیگه هم یاد بگیرم :دی دفترم برای اون میخوام. کاملا دلی کاملا ریلکس و راحت و مداوم.  البته با مها با هم حرف بزنیم بنویسیم حتی باحال نه؟ هرچند که اون جدید خب یه خورد جفتمون صفر صفریم کم کم کم.


اینک آن انسان ـ آدمی چگونه همان میشود که هست ـ ، نوشتهٔ فردریش نیچه ، ترجمهٔ بهروز صفدری، نشر بازتاب نگار


+ اینک آن انسان «غیر شخصی ترین» اتوبیوگرافی ممکن است. « قهرمان »آن به شیوه‌ی مرسوم، یک مادر و یک پدر معین ندارد، یک چهره ندارد ، حتا یک نقاب ، یک پرسوناژ [ سیما و شخصیت] ندارد. د این معنا این کتاب اتپبیوگرافی هیچ کس‌با هیچ شخصی نیست: «من»ی که در اینجا با خودش حرف میزند، گفتارش در ضمیر اول شخص نیست  ، همان که به نظر افلاطون کم تقلیدی ترین نوع گفتار است،ـ زیرا در این «من» بیش از یک شخص است و هیچ شخصی نیست. جز انباشتی از نیروهای سرشار انفجاری. نیچه نه یک انسان بل‌که دینامیت است .


+ هرکسی مقیاس خودش باشد.


یه تیکه خیلی باحال به نظرمبود در مورد اندیشه نیچه راجع به دین شاید نمیدونم اما میگفت نیه میگه روح محض یک دروغ محض. بعد میگه همونطو که رژیم های متفاوت هست معده های متفاوتم هست نمیشه یه نشخه عین هم پیچید برای همه یعنی این کاری که درواقع دین میکنه همه چیو نهایت در نظر میگیره و همین دروغ بودنش هست. میگه هرکسی مقیاس خودش باید باشه و باید بدونه مه چجوری باید تغذیه کنه تا به حداکثر نیرو و فضیلتش دست پیدا کنه. 


زندگی چونان معمای بی پایان و وسیله ی شناخت ، این است آنچه پس از اعلام مرگ خدا و پایان آرمان [ ایده ال ] ریاضت ، انسان را از بیزاری از زندگی میرهاند و مانع از فروافتادن او به ورطه بدبینی و هیچ انگاری میشود. این تنها چیزی است که میتواند نسبت با زندگی معنا و دلبستگی جدیدی ایجاد کند. زیرا زندگی همچون تجربه ای برای اهل شناخت ، نه یک رود دراز ارام نه مسیر یک بستر اسایش و نه یک سرگرمی است. 

زندگی دنیایی از خطرهاست، نیازمند فتح ها و پیروزی های مداوم ، زندگی به مثابه  معما مستلزم شجاعت و مردانگی است: زنی هست که هرگز به کسی جز جنگ آور عشق نمی‌ورزد جنگ اوری که بتواند او را فتح کند و بر او پیروز شود


+ هر اندیشه‌ی بزرگی بخشی نیندیشیده در خود دارد. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی