روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1572 : سردرد

احساس میکنم کلم در حال ذوب شدن از تو خیلی درد میکنه و چشمام پشت سرم  پشت گوشمم

. چشام خیلی بده . دبم میخوا بمیرم. ادم نیت هم که میکنه اینجوری میشه.  .  با این حال سعی کردم بخونم هرچند تیکه های کوتاه با وقفه. شاید دارم سرما میخورم نمیدونم. اثه میخوردم باید زودتر بود چون از مامان این مثلا میگرفتم نه یه قرن بعد. اخه اتاق اینجا کوره اجرپزی دقیقا اینقدر گرمه چجوری ادم سرم بخوره اسپیلت هم انگار نه انگار حالا برو بگو خونسرد. هوووف کاش زودتر خوب شم به خاطرش واقعا عصبیم. که یعنی میخونم چون حواسم نمیتونه جمع باشه نمیفهمم باید چند بار یه ققسمتو بخونم. مها که گفت تب دارم. اما فقط کله ام داغِ :/  خوبم میخوابم اما خسته ام باز. کاش اگه سرماخوردگی زودتر معلوم بشه.این وضع وحشتناک انگار همه چی میره روی مخم. 

  • مائده