روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1561 : اتمام کتاب : چرم ساغری

نوشتهٔ اونوره دو بالزاک ، ترجمهٔ م.ا. به آذین ، نشر علمی فرهنگی


این کتاب تمام شد. الان که نیت کردم بنویسم واقها هیچ خرفی تو ذهنم نمیاد یا شاید نمیدونم چجوری باید بگم. 


احساس میکنم چجوری بگم خب این کتاب رو بالزاک سال ۱۸۳۱ نوشته یعنی حساب مردم برای ۱۸۷ سال پیش و این طبیعی یسری چیزا گفته هاش برای من کسل کننده بیاد یا عجیب باشه ولی این باعث نشده که کتاب مزخرفی بشه بالزاک حرفشو زده با این که کتاب یه حالت غیر واقهی هم داره. من خیلی چیزا یاد گرفتم اما میگم یه جاهاییش درک نمیکردم یا شاید توی زمان خود بالزاک غیر واقعی و غیر قابل تصور نمیومده ولی حالا من نزدیک دوقرن بعد که میخونم خب برام یا عجیب یا خنده داره یا درک نکردم این عطش پولدار بودن تلاش مردن وارده رابطه ای شدن زنی رو خواستن این که زود به چیزی رسیدن یعنی قطعا واقعی هست اون اتفاقا. اون زمان چون توی کتاب قبلی بابا گوریو هم بود از یه طرف جالب از یه طرف خنده دار من پیش خودم فکر کردم اگه اون ادما این زمان بودن چجوری میشد. میدونین به این نتیجه رسیدم زمان حالا هم هست چیزی که دیدم و دقت نکرده بودم بهش مطمئنم همه کمو زیاد دور خودشون بعضی چیزاشو میبینن. جامعه افراد ووو و البته یه جاهاییم برام غیر واقعی بود احتمالا من پرت به نظر بیام توی یسری چیزا این زمان حاضر. احتمال یسری مسائل خصلت انسانی هست فقط زمان که عوض میشه شاید نقابش عوض بشه. 

دیگه این که خیلی چیزا هم ازش یاد گرفتم رمان ابکی نیست مسلما با این که یه ذره تخیلی بود چرمی که طلسم شده و ارزو برآورده میکنه و طول عمر فرد به اون بستگی داره اما خیلی حرفارم زده. ما فرصتمونو همینجوری از دست میدیم برای چیزای الکی بعد تهشم که نزدیک مرگ بشیم دستو پا بزنیمو عمر بیشتری بخوایم و حسرت بخوریم.

خب میشد نویسنده رو لابه لای حرفا پیدا کرد. یعنی اتفاقات مشابه اتاق زیر شیروونی مثلا هرچند نغییر شاید کرده باشه اما خب خواستم اون منشایی مه به نظرم اومدو بگن. دیگه این که یه چیز دیگه میخواستم بگم یادم رفت. چی بود؟ یادم نمیاد. 


اهان کتاب پرومته رو که خوندم نوشته بود که چرم ساغری زیرمجموعه گفتار های فلسفی قرار میگیره اگه درست گفته باشم. خب شخصیت اصلی هم همش درگیر بود. همش دنبال انگار راهی بود کهچجوری زندگی‌ باید کنه. از یه طرف وضعیتی که توش گرفتار شده بود تربیتی که شده بود ارزوهاش بی پولیش بعد انگار وارد دنیایی میشه که دلش میخواد اونجوری باشه اما نمیتونه. بعدشم که اتفاقاتی میفته باز با این که شرایطشو داره نمیتونه کلا ذاتش انگار قبول نمیکنه یا وجدانش. یه همچین چیزایی. ادم درگیراشو میبین من خیلی چیزا برا خودم در مورد خودم یاداوری شد. در نتیجه در‌کل کتاب خوبی بود خب قبل از باباگوریو نوشته شده بود و انگار بالزاک هنوز اونجوری که باید نشده بود درگیرای بالزاک دغدغه هاش معلوم تو خود کتاب. بعد من قشنگ یاد خود بالزاک میفتادم زندگیش انگار پیش بینی‌کرده باشه. اخرش خود بالزاک هم همینجوری میشه. 


اینم الان یادم افتاد شخصیت های مشترک. مثلا بیانشون که توی باباگوریو بود اینجا هم بود یا راستینیاک. بالزاک وقتی توی فکر کن مکم رفت هزیون میکفت میگه فقط بیانشون میتونست جونمو نجات بده. اینارو توی پرومته نوشته بود. و من همش به خود بالزاک هم فکر میکردم. این انگار بالزاک واقعا با رمانهاش زندگی کرده باشه. 

کلا خیلی حرفا هست توش یعنی خیلی در مرود زندگی ادمها اجتماع هم هچی یسری چیزا مسخره شده باشه یا خیلی ریز گفته باشه بعضی وقتا هم واضح. 


همین پست بعدی قسمت هایی ازشو میذارم.


به شدت دلم کتاب غیر داستانی میخواد مثلا در مورد عکاسی چی میشد کتابی داشتم میتونستم بازم عکاسای جدید ببینم :(((