روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1559 : کتاب جدید : چرم ساغری

نوشتهٔ اونوره دو بالزاک ، ترجمهٔ م.ا. به آذین ، نشر علمی فرهنگی


خب این کتابو همین امشب شروعش میکنم خوابم نمیاد الان حوصله بیکاریم ندارم. 

ام چرم ساغری اون جور مه پرومته یادم هست به خصوص اخر کتاب موقعی که بالزاک مرگ سراغش اومد و این مثال رو زده بود که چرم ساغری طلسمی هست که یه پسر روستایی میگیره و به اندازه ی که ارزو میکنه کوچیک میشه تا در آخر نابود میشه و عمر صاحبش هم تموم میشه. در واقع عمر فرد به اندازه آرزو هاش بود. پس خرج کردن ارزوهاش اگه درست باشه ارزششو داره چون به قیمت زندگیش هست.

 عکس جلد کتاب هم که نقاشی گوستاو کوربه هست. چه انتخابیم کرده. خوشمان امد. دست خودم نیست وقتی یه جلد کتابی نظرمو جلب میکنه خوشم میاد.