روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1557 : تکه هایی از کتاب

کتاب باباگوریو، نوشتهٔ اونوره دو بالزاک، ترجمهٔ مهدی سحابی، نشر مرکز


+ دلش خواست که جز لیاقت خودش به هیچ چیز متکی نباشد.

+ قلب ما مثل یک گنجینه است اگر یکدفعه خالی اش کنیم خودمان را به باد داده ایم.

+ دنیا منجلاب است سعی کنیم د بلندی ها بمانیم.

+ همیشه همین که بلایی سر ادم بیاید دوستی است که فورا بیاید و خبرش را بدهد، با خنجر قلب آدم را بکاود و دسته اش را هم نشان بدهد که چه خوشگل است. 


+ ادم باشرف دشمن مشترک همه است! :/


+ من میخواهم شرافتمندانه و معصومانه کار کنم؛ میخواهم روز و شب زحمت بکشم، ثروت و موفقیت‌ام را فقط مدیون تلاشم باشم. کند ترین راه موفقیت خواهد بود، اما هرشب با خیال و وجدان راحت سر به بالین میگذارم. 


+ هرکسی در دوست داشتن شیوه ی خاص خودش را دارد. شیوه‌ی من به هیچکس ضرر نمیزند.


+ عدم موفقیت همیشه شدت توقع‌مان را به رخ‌مان میکشد. 


+ در چنین وقت هایی که همه چیز رنج آور است و ادای برخی کلمات محال میشود.


+ یک ادم بدبخت را اگر دوست داشته باشند مطمئن است که واقعا دوستش دارند!

البته لازم نیست این روزا بدبخت بود همین که خودت باشی کافی خودت باشی و نقص هاتو نپوشونی.

اینو یادم رفت میشد خود نویسنده رو دید. یعنی چون پرومته رو خونده بودم شاید میفهمیدم.


ادم تا یه چیزی رو از دست نده قدرشو نمیدونه. بابا گوریو دختراشو از دست داد و عمرشو. دهترا پدرشونو با مرگش. 


بچه هاش فقط بهانه میاووردنکه پیشش نرن.


از به رخ کشیدن خودم خوشم نمیاد. این که خودتو نشون بدی تا تحسینت کنن. یعنی ظاهری . چیزی که ارزش دار فکر‌میکنم دلیل بیرونی نداره برای بقیه نیست. 


دلم میخواد متاب جدید شروع کنم. احتمالا چرم ساغری . ولی احتمالا فردا. چشمم درد گرفته :(