روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1556 : بابا گوریو

کتاب باباگوریو، نوشتهٔ اونوره دو بالزاک، ترجمهٔ مهدی سحابی، نشر مرکز تموم شد. کتابی که چنان تاثیری روم گذشت که فکر نمیکنم از یادم بره و نه فقط از یاد بلکه قطعا اعمالم هم تحت تاثیرش قرار میگیره . واقعا البکی نمیگم. فقط میدونم بالزاک عظمتش فقط تو نشون دادن تیپ ها و شخصیت ها وضعیت اجتماعی اخلاقی اون دوره از فرانسه نبود. همه چیزو اینجا هم میشه دید. یسری چیزا هم کلی بود مسائل وجدانی و اخلاقی نکه اومده باشه گفته باشه چی خوبه چی بد همه چیزو نشون داده. شایدم یه ذره گفته اما پیامد ها حقیقی بودن سرنوشت بابا گوریو شاید حکایتی بود که میشه فکر کرد واقعا میشه اتفاق بیفته. لوس کردن بچه ها فقط ظلم. توجه نکردن به خودشون . این که از بچگی بچه هارو جوری تربیت کنی که فقط یه معجزه بخواد تغییر‌کردنشون. یسری چیزاشو تجربه کرده بودم. فکر میکنم حالا راحت تر میتونم یسری مسائل دورمو بپذیرم.و بیشتر مصرم که زودتر بتونم مستقل بشم و حتی کم درامد خودمو داشته باشم. و باید خدارو شکر کنم که اینقدر خودخواه هستن که اینجوری خودشونو خرج من نکنن. و این نه به معنی بد که خوبِ. فقط کاش مامان بابای منم با تمام این ویژگی که جدیدا شدت گرفته و قبلا نبود چون دیگه اونجوری که میخوان مطیعشون نیستم و زندگیم مول اونا نیست به خودشون اهمی میدادن کاری که مدتهاست تلاش میکنم اما ظاهرا نمیخوان. و کاری از‌من بر نمیا جز این که سعی کنم مسئولیت خودمو به گردن بگیرم. و این به معنی بد بودن با اونها نیست ابدا . که من سعی باید کنم خوب و بد همونقدر که برام مایه گذاشتن رو ببینم و بی توجه نباشم. 

بزرگی بالزاکو بعد از خوندن اون کتاب قطور پرومته الان درک کردم. نبوغشو. و باورم نمیشه جز به جز شخصیت ها. قطعا کسی جز بالزاک نمیتونست این کارو کرده باشه. پول پرستی بدجنسی منفعت طلبی خودخواهی عشق مهر دوستی و... همه چی البته تو کتاب فقط مثال بابا گوریو نیست مردی که به خاطر هر دو دخترش از همه چی میزنه همه چیو فدا میکنه دختر هایی که به خاطر این تربیت خود اون ادم شاید بی رحم به نظر رسیدن و اخرش انگار جوری بود هر دو طرف هم مقصر بودن هم ظلم شده بود بهشون. من به عنوان خواننده نتونستم انگشت اتهاممو سمت دخترا بگیرم و بگم چرا اینجوری شد یا برعکس. نقطه مقابلشم بود. بالزاک نیومده بود خجسته پدری رو نشون بده و ادم فکر‌کنه همه پدرها اینجورین. فکر کنم تاکیدش روی اعتدال بود. یعنی مهر پدری انا نه فدا کردن خودت و دیگری. و کلا منفعت طلبی چه تینوری چه اونوری فقط بااث میشه خود ادم حقیر بشه بر عکس ظاهرش که انگار زرنگیِ. 

قبلا ها این تصور رو داشتم که اون قرن ۱۹ چقد همه چیز باشکوه باید بوده باشه احتمالا فقط یه تصور بود الان اصلا دلم نمیخواد دیگه به اپن دوره تعلق داشته باشم. هرچند‌که انگار یسری مسائل تو ذات انسانهاست و این دوره اون دوره نداره.

من برام این روابطشون هضم نشده بود. ازدواج و بع هرکی سوی خودش و ادمهای دیگه ای بعد انگار البته هنوزم هضم نشده است ولی انگار خیلی پذیرفته شده است تو خودشون. احتمالا، احتمالا که نه اینجا هم هست و اصلا علاقه ای بهش ندارم و درکش نمیکنم خیلی احمقان هبه نظرم میرسه. به نظرم این هم از رو منفعت میتونه اتفاق بیفته. وگرنه چه دلیلی داره یعنی نمیدونم خودش یه پس طولانی میشه. 


قضیه پول پرستی رو به وضوح دیدم. ادمایی که خودشونو باهاش بالا میکشن و همه رو به دید تحقی نگاه میکنن . هیچ چیز ندارن و خودشونو اینجوری نشون میدن. فکر میکنن ارزشی روشون میاد. پز پول دادن ابلهانه ترین فخر فروشی که کسی بخواد در نظر من انجام بده. پز چیزی مادی رو داشتن. 

بابا گوریو در نهایت مردی بود که انگار واقعا فقط میتونست پد‌ر باشه به معنای واقعی کلمه. همین اگه چیزی باز به ذهنم برسه میگم بعدا اما الان فکر‌میکنم باید خودمو بسنجم.


خیلی کار دارم باید جدی تر تین چیزامو درست کنم . زبان هم.