روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1551 : عکاسی : بار دهم، یازدهم و دوازدهم

در نهایت خباثت همه عکسایی که شادو شنگول به نظر میرسیدنو پاک کردم:/ البته این دفعه سری دوازدهم یازدهم و دهم فکر کنم دیدم هرچند هفتم و هشتم و نهم رو مطمئنی نیستم دیده بودم یا نه فکر کنم دیدا بودم یعنی اینجا ننوشتم نمیدونم. به هر حا. بدم نشد چون وقتی برگشتم از اول اصلا عکسای اولیه خیلیاش به نظرم بد اوند درسته اولش کلا چون خیلی وقت بود عکسامو جدا نکرده بودم دستم به پاک کردن نمیرفت و خیلی هاشو پاک نکرده بودم اما خب ادم انگار متپجه میشه. یه تفاوت اساسی کرده. نمیگم عالی بودم. نمیدونم. واقعا نمیدونم اما ز قبلم فکر میکنم بهتر شده بودم ولی الان موندم که شاید عکسای اخرم کلا تو مجموعه ام نره نکنه خیلی متفاوت باشه هیلی که نه اما خب. باید با فاصله باز ببینم هنوز خیلی مونده ت درست انتخابشون کنم و تموم بشه. لپ تاپ یهو هنگ کرد ترسیدم دیکه خاموش کردم یعنی انتخابیامو ریختم توی فلش. اگه جرئت کنم باز پاش میشینم اگه نه که نمیدونم :(((( تا چه پیش آید. 

دیگه این که همین. 


قرار نبود برم کتاب خونه اما تا دوبار دیگه میتونم:دی مهام خوب کار میکنه شاید بهتره برم. فردا دوباره بر میگردیم به اصالت خودمان. بابا گوریو منتظرمِ.


دلم میخواد زود بخوابم فرد باید قبل رفتن حموم هم برم.

  • مائده