روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1548 : امروز

هجده تا درست کردم. که روشونم زدم براق شده. شاید مات قشنگ تر باشه. نه مات چوب خام ها ولی امکانات در همین حد. ۱۲ تا هم در دست ساخته. پشتیاشونم نزدم که در دست ساخته باشد تا رستگار شویم:دی زیادم بد نیست . تو این شلوغی ارامش بخشم هست. هرچند هنوز کار داره.

کتابخونه نرفتم یه خورده حالم خوب نبود. اما نشستم اینارو درست کردن . این که کامل میشن دلم خوش میشه که م نیه چیزی درست کردم. این شادیا ازم گرفته نشه صلوات :/

کتاب خوندنم نمیاد. هرچند که میخوام یه ذره چشم درد میکنه. شاید عکسامو جدا کنم دلم تنگ شده برای عکاسی. زبان کار کنم بقیه کارای اینو کنم. و تو افسردگی غرق کنم خودمو :دیفقط امروز تهشم احتمالا تسلیم میشم و کتابو دست میگیرم :دی

تا چه پیش آید.



  • مائده