روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1537 : زندگی نامه

خب این کتاب شروع شد. کتاب پرومته (زندگی بالزاک) ، نوشتهٔ آندره موروآ، ترجمهٔ شهلا خسرو شاهی ویراستار هم خشایار دیهیمی ، نشر صدای معاصر


اولش با یک پیش درامد شروع میشه در مورد نوسنده آندره موروآی زندگی نامه نویس. 

در‌مورد زندگی نامه نویسی نوشته بود که خیلی ها مخالفش بودن به دلایلی و یسری هم موافقش. و همین باعث میشه نشه بهش بی تفاوت بود. اما من موافقم. یعنی نه این بیوگرافی هایی مه الکی به قول اینجا جزئیات کوچیک بر حسب مدارک درست و ثابت شده. و البته نه این که ادم بخونه فقط به به کنه و بگه وای چه زندگی‌ داشته. ادم وقتی اثر کسی رو میبینه فقط اثر رو میبینه یعنی شاید بگه کار بزرگی چه ادم بزرگی چقدر خاص چقدر عجیب خوشبحالش‌و و و .تهشم بفهمه کی به دنیا اومده کی فوت کرده. همینجا بود فکر‌کنم میگفت برای فهمیدن اثر باید زندگی‌و همه چیزایی که گذرونده رو دونست. خب من نمیتونم بدون این که ادمارو دوست داشته باشم اثارشونو دوست داشته باشم نه که دوست نداشته باشما چجوری بگم وقتی کتابی رو میخونی اصلا چیز زیادی نمیدونی از اون ادم و میبینی این کتاب نظرتو جلب کرده کنجکاو میشی ببینی کی نوشته . چه شخصیتی داشته. زندگیش تفکرش و وو البته این در‌مورد کسایی که خیلی بدم میادم صدق میکنه در‌حد این که گاهی قیافشم ببینی‌یادت بمونه چقدر‌مزخرف بوده.

خلاصه این که ادم خیی چیزا یاد میگیره از اون فرد. این که نوشته :«  باید اورا زنده کرد و زندگی در جزئیات نهفته است.و غیره »شاید به این فکر‌کنم کلی چیز از زندگیش یاد بگیری توی زندگیت جریان بدی نه که فقط بخونین  درسته که این ادمها هم انسانن و اشتباهات نقصص های خودشونو دارن اما تو بعضی چیزا مشترکن اما یسری خصوصیاتشون خاصه خودشون هرچی هست تفکراتشون چراغ راه ادم میشه و این که. :«  باید از انچه به ما میدهند سپاسگزار بود» . ادم گاهی فکر‌میکنه خب کسی که این کارو کرده با بقیه خیلی فرق داشته خب درست فکر‌میکنه واقعا فرق داشته ! اما ادم میتونه یاد بگیره. الگو قرار بده. جایی هم میگه : دوستی های معنوی مانند دوستی های قلبی از رشته ها و تلاقی ها به وجود می‌آیند. به نظرم موروآ که اولین بار بود با این کتاب اسمشو شمیدم ادم بزرگی اومد. نوشته بود خوندن زندگینامه از این ادمها باعث میشه خودمونو بشناسیم. شناخت بهتری داشته باشیم از خودمون که به نظر من درست هرچند کلا خوندن کتاب نتیجه اش اینه. خب شایذ خیلی چیزارو جا انداخته ام اما بعدا میگمشون. نوشته هارو حالا شروع کردم در مورد خانواده اش و سرگذشتی که داشتن خب نمیدونم چجوری بگم. خصوصیات مادرش. پذرش تفکراتشون رفتارشون بچگی بالزاک و خواهراش اطرافیانش معلمش و و و این فقط یه بخش کوچیک. دلم میخواست وقتی چهره کودکیشو توصیف میکرد عکسی ازش میدیدم اما حیف هنوز دوربین اختراع نشده بود. اینجا نوشته بود بالزاک توی دوره ای به دنیا اومده بود که فرانسه دوره نقاهتش رو میگذرونده. کلا توی دو دوره زندگی کرده. بزارین پیش برم میدونم خیلی افتضاح دارم مینویسم. از یه طرف خیلی خسته ام و خوابم میاد از یه طرف پای چپم بی اندازه درد میکنه از یک طرف دلم نمیخواد بخوابم واقعا نمیخوام. میخوام بخونم و بیینم بالزاک کیه؟ من فقط اسم شمیدم فقط میدونم نویسنده بزرگی خیلی بزرگ خیلی خیلی بزرگ. ادم بزرگ شخصیت بزرگ اما هیچی تزش نخوندم چیز زیادی زش نمیدونم البته چرا یه خط از فکرشو تو یه پیج خوندم با عکسی ازش و عکس مجسمه ای که رودن ساخته و خب فهمیدم ولی خیلی کم بود شاید.