روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1523 : اتمام کتاب دوبلینی ها و نقد دوبلینی ها

بخش دوم کتاب هم تموم شد‌که نقد دوبلینی ها بود. هشت تا نقد از هشت نفر. 


خیلی چیزایی که فکر میکردم درست بود. به نظر حرفهای تکراری هم بینش بود خب هرکس متناسب با اون چیزی که میخواست بگه بررسی کرده بود اما خب انگار هی اون گره های رمزی رو ازش باز کنن و اینقدر پیچ در پیچ بود که خب اولش لذت کشف بهت میداد. ام اخرش انگار فکر کنی انگار خوندن داستان به خاطر این ححرفا دیگه اون شدت رو برات شاید نداشته باشه ادم همیشه دوست دتره چیز گنگی بمونه تا بتونه کشف کنه. اما خیلی در مورد خود جویس آثار دیگه اش اثهم حرف زده بود. مطمئنم کتابهای دیگه اشو بخونم چون دیدم باز شده به خیلی نکات دقت میکنم. البته نفهمیدم جریان شمع چی بود. حرفی راجع بهش نزده بودن. 

داستان عربی ، گِل ، مردگان گیجم کرد اول یعنی اون چیزایی که گفته بودن پسرکی که جذب کتابی میشه چون صفحاتش زرد شده بود. پسرک فقط ظاهرو میبینه علت رو نمیدونه خودشو فریب میده دنبال چرایی نیست. «پسرک نمیداند کیست و با آن نمیتواند رویارو شود...چون و چرای احساس و کردار خود وقوف ندارد. مایه شیادی او خود فریبیست.»

داستان گِل دختری که پیر شده. فکر‌میکنه یا فکر میکنن این باعث تقدسش میشه اما نیست دختر نقاب میزنه شایدم خودشو گول میزنه و خودشو نمیشناسه.  «دخترک نمیداند کیست و با آن نمیتواند رویارو شود...چون و چرای احساس و کردار خود وقوف ندارد. مایه شیادی او خود فریبیست.»

داستان مردگان مردی به اسم گابریل. مثل بقیه توی زندگی روزانه به زوال میره و به دور خودش میچرخه. مثل بقیه افراد حرکتی به جلو نداره و سرخورده است. به سمت مغرب نمیره و حتی گارد داره! مردگان برعکس داستانهای قبلی اتفاق میفته. گابریل خودشو میشناسه. تغییر میده. به احساس و کردارش اگاه میشه. 

خب خیلی بیشتر میشد بگم شاید یه خورده یسری فکرایی کرده ام که بی حوصله ام کرده باشه. 


وقتی کتاب تموم شد گفتم پس جیمز جویس این بود. پر از پیچیدگی. بزرگی و علتشو فهمیدم. و طبق معمول اون ادم قبلی نیستم.


دوبلینی ها و نقد دوبلینی ها

 اثر جیمز جویس ، ترجمهٔ محمد علی صفریان و صالح حسینی نشر نیلوفر


کتاب جدید شروع کنم یا نه؟ یسری خورده کاری دارم. باید برم حموم اتاقو مرتب کنم زبان کار کنم این بیلبیلکارو تکمیل کنم. چی بخونم؟ دارم فکر میکنم مغزم کشش کتاب چهرهٔ مرد هنرمند در جوانی رو داره یا نه. هنوز داغم فکر نکنم.