روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1518 : کتاب جدید : دوبلینی ها و نقد دوبلینی ها

نوشتهٔ ویلیام فاکنر ، مترجم بهمن شعله ور ، مشر علمی فرهنگی 

خب از صبح که پاشدم چهار تا از این بیلبیلکا بیدم یکیشو سوهان زدم به همین گذشت. الان میخوام تازه کتاب جدید رو شروع کنم. پیاده روی هم نرفتم به جاش شب میرم چون نیت کردم تحت هر شرایطی روزی یک بار رو برم بیرون از خونه و راه برم خیلی بهترم روزایی که میرم پیاده روی صبح ها ولی امروز نشد یه خورده دیر پاشدم ساع هشتو خورده ای بود فکر کنم. 

داشتم نگاه میکردم ته این دفترمو که کتابایی که هر ماه خوندمو مینویسم. خورداد در مقایسه با اردیبهشت افت داشتم دلم میخواد تیر خوب باشه به همون پر محتوایی اردیبهشت ماه. 


خب در مورد ویلیام فاکنر اسمشو توی کتاب عیش مدام دیدم که جزو فکر کنم هم اه با جویس پیشگامان ادبیات مدرن شناخته میشه و فکر کنم نوشته بود اوجش به حساب میاد یا در مقایسه با جویس کارش قوی تره همچین چیزایی که باید نگاه کنم. در نتیجه تصمیم گرفتم اول خشم و هیاهورو بخونم. هیچ ایده ایم ندارم اولین کتابی هست که ازش میخونم. خیلی هم در مورد نویسنده نمیدونم که اول کتاب نوشته در موردش و د مورد خود کتاب که هنوز نخوندمش. 

همین. 


خبر خوب اینه که پول تو جیبیمو گرفتم میتونم پرومته و بابا گوریورو بخرم هووورااااااا بعد بیفتم رو کتابای بالزاک :دی بسی ذوق زده. 


باید یه طراحیم برای کارم بکنم ببرمش یه حا چاپ اووف باید پیدا کنم طراحی خاصی نیستا خیلی ساده است ولی به نظرم خوب میاد. این چیزی که میگم اگه همراهش باشه. هم اه با دوتا جمله ای که یکیش برای فلوبر یکیش برای امیلی دیکینسون که توی مصاحبه ی سونتاگ خوندم شاید جمله سانتاگ رو هم بزارم. نمیدونم باید نگاه کنم یه چیز کوچولوئه باید عکسم مناسبش پیدا کنم.  شایدم اصلا نشه. نمیدونم اما این بهترین ایده ای‌بود که به مخم رسید. ولی باید دنبالش برم دیگه ببینم چجوری هست کج باید برم از این داستانا.

بهتره برم خیلی کار دارم امروز خیلی خونسر صبح شروع کردم. 

وای تازه عکسامم انتخاب نکردم چند روزه هنوز مونده همش فراموش میکنم یا اینقدر خسته میشم نمیکشم و بیهوش میشم. 



اغا اشتباه گفتم. درستش اینه اولین بار به دست جوییس تک گویی درونی به کار گرفته شد بعد توسط فاکنر تنوع یافت. 

نظرم عوض شد فکر کنم بهتره اول جویس رو بخونم بعد فاکنر رو. کتاب دوبلینی ها و نقد دوبلینی ها ، اثر جیمز جویس ، ترجمهٔ محمد علی صفریان و صالح حسینی نشر نیلوفر