روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1515 : ببینین چی پیدا کردم

ببینین چی پیدا کردم اینجا . طبق معمول همیشه رفتم سراغ عکس نویسنده ها. دست خودم نیست. باورم نمیشه شنیدن صدای رولان بارت حتی اگه هیچی ازش حالیم نشه و یه حسرت عمیق خیلی عمیق برای بی عرضگی‌که زبان مادریمو ضعف دارم توش چه برسه باقی زبان ها. فوقالعاده نیست. صداش صداش حالات و رفتارش. هیچوقت به فیلم اینجوری نگاه نکرده بودم اصل فکر نکرده بودم. یادم جان برجر و سوزان سونتاگ یه برنامه ای بود دیده بودم اما اون موقع خیی وقت پیش بود. یاد جمله سونتاگ افتادم داشتن عکسی از شکسپیر مثل داشتن میخی از صلیب واقعی بود. جمله رو از حافظه ام گفتم. خلاصه که اگه شما میفهمین بسیار بهتون حسودیم میشه. خیلی خیلی بسیار. 

فکر کنم فرانسوی حرف میزنه. دلم میخواست تمام فیلمایی که زیرش ردیف هستنو میدیدم. اخ که اگه میفهمیدم.


میدونم یک ماه زیاده اما حداکثر رو گفتم این فیلم هشت دقیقه بیشتر نیست! فقط خودمو ضعیف نرین حالت د نظر گرفتم و که اگه طول کشید نا امید نشم دست نکشم. چون همچین اخلاقی دارم. اما اون گفته هارو که هنوز مشغولشونم وقتی اون یکی رو به بنبست خوردم وقفه افتاد بینش باید فقط پیگیر بود در مقایسه با قبلم که کلا نمیفهمیدم بهتر شدم. شاید در مورد زبان اینطوری چون هیچ اعتماد بنفسی توش ندارم هیچی هیچی

  • مائده

رولان بارت