روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1495 : شمام فکر میکنین من زیادی امیدوارم؟

،شایدم خوشحال اما خب فعلا مجبورم حتی اگه دلخوشی باشه تا یکی دوماه بعد بیینم باید چیکارشون کنم هنوز کلی باید روشن کار کنم علاوه بر این که جدید باید بسازم. مها میگه باید شکل های مشخص تر داشته باشه مثلا ماهی انار خب من اگه شکلی ببینم در میارم مثل اون درختا باقیشم شکلاای که خودم دیدم نیم رخ ادم مثلا یا فرمای انتزاعی. یاد عکسای جاکوملی افتادم و عکسای خودم برای کدی از عکاسم. اپن موقع عکس میگرفتمشون حالا باید سعی کنم بسازم اما همه نمیبیننش. همین. ملالی نیست. وقتی فکر میکنم همه این کارا بیهودست و اخرش مثلا باید برم فروشنده شم باور نمیکنین چه غصه ای میگیرتم.  اینم شانس مائه با این حال من تمام تلاشمو میکنم. و خیلی قشنگ تر از چیزی که اینجا گذاشتم میشن. خیلی کار دارن. 


خب بیان فعلا معلوم نی که چشه. :/ اپلودم میشه نمیاد. منم حوصله اشو ندارم.



درست شد...


میدونم عکسا خوب نیستن و د کنال بی حوصلگی گرفته شدن. عکاسی با گوشیو دوست ندارم  ولی خب ظاهرو باطن کارا همین.



الان به این نتیجه رسیدم عمرا بتونم عکس تبلیغی از کارام بگیرم :/ میدونم احتمالا تاسف بار به نظر برسه اما خب همین. کارامو فقط با واسطه احتمالا بفروشم یعنی کتاب فروشی شهر کتابو اینا اگه قبول کنن. یه ایده خوبم دارم برای بسته بندی یعنی ظاهرش خب بسته بندی نمیشه ! حالا بعدا اگه شد میگم باید ببینم عملی میشه یا نمیشه.




 

  • مائده