روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1491 : سگ خال دار

یه دوست پیدا کردم. یه سگ خال خالی. من از سگ نمیترسم ولی از دور از نزدیک کلا هیچ حیوونی رو نمیتونم لمس کنم یا نزدیکم بشه :/ ولی حیوونارو خیلی دوست دارم تنها موجود زنده ای هم که دست زدم همون جوجه خدابیامرزم بود. از بس همیشه میگفتن کثیف کثیف بابا بیچاره ها کاری ندارن که. ادم احساس میکنه فکرتو میخونن. بارها شده با سگها روبرو بشم. اونا همیشه میخوان بیان نزدیک. عادت ندارم فرار کنم نمیخوام بترسن ولی‌ همش میگم نزدیک نیا تروخدا نزدیک نیا‌برو برو و اونا هم میان تا یه جایی بعد دم تکون میدن و منم همچنان فقط نگاهشون میکنم. این یکی که دوبار اومد بار اول تا دم کفشم کفشمم بو کرد رفت فکر کردم که رفت. بعد اومد ولی دیگه نزدیک نیومد راسته خیابون نشست صاف. جالب نه؟ اگه میتونسم نزدیکش بشم حتما با هم به توافق میرسیدیم. حیف! دوباره رفت دیگه من باببام گفت تو پارکِ. پاشدم جمع کردم برم سمت پارک که راسته ی جنگل فکر نمیکردم بیاد یا باشه با چشم ندیدمش. بعد دیدم دنبالم با فاصله داره میاد. باورم نمیشد. :/ بوخودا مامان بابام بهم اینجوری ابراز علاقه نکردن هیچوقت. شاید فردا براش غذا ببرم اگه پیداش کنم. اخه گناه داشت. :(((( شایدم دیگه پیداش نکنم. به هر حال اینم تجربه ی امروز. سگ خال دار تو ذهنم میمونه. 

  • مائده