روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1489 : عیش مدام

ماریو بارگاس یوسا میگه کتاب مادام بوواری رو ۵-۶ بار از اول تا اخر کتاب خونده و برعکس بقیه رمانها که چند بار میخونیشون اصلا سرخورده نمیکنه خواننده رو به خاطر دوباره خوانی. خب من گفته بودم فقط یک بار میخونمش. چون خب من از شجاعت و جسارت اِما واقعا خوشم میومد ولی خب این ویژگی هاشو جای خوب و به نحو درستی انجام نمیداد. فلوبر خودشم میگفت که هیچ شباهتی به شخصیت ها نداره هرچند که میشه تفکراتش و حضورشو حس کرد خودشم میگفت. فلوبر نیومده بگه چی خوبه چی بد. اینارو انگار به تصویر کشیده من خواننده با گوشتو پوست و استخونم حس میکنم. همه حماقت ها حقارت ها تلخسا ریسکا ارزوها حسرت ها وهمه چی رو. اینقد زنده است شاید برای همین من گفتم یک بار چون ترسیدم وگرنه این کتاب فکر نمیکنم بشه از بندش خلاص شد یا فراموش کرد. 

یوسا نوشته سبک فلوبر که به شکلی جنون آسا مادی گرایانه است سبب میشود واقعیت ذهنی در مادام بوواری از استحکام و وزنی مادی برخوردار شود و همچون واقعیت عینی محسوس باشد. 


«عصیان اما از ابعاد حماسی که در عصیان قهرمانان مذکر رمان قرن نوزدهم میبینیم بی بهره است، با این همه جنبهٔ قهرمانانهٔ آن دست کمی از آنها ندارد. این عصیان یک فرد است و چنین که مینماید عصیانی خودبینانه است. این زن قوانین محیط پیرامون خود را‌زیر پا میگذارد ، زیرا مشکلاتی که فقط مشکل اوست به این کار میکشاندش ،، این عصیانی به نام کل انسانیت یا به نام فلان اصل اخلاقی یا فلان ایدئولوژی نیست. اما از آن روی که احساس می‌کند جامعه تخیل او ، جسم او، رویاهای او و تماناهای اورا به زنجیر کشیده ، رنج میبرد، روابط نا مشروع برقرار میکند، دروغ میگوید ، میدزدد و د پایان کار خود را میکشد. شکست اما به این معنا نیست که او بر خطاست و بورژوااثهای ایون ویل برحق هستند... شکست اما صرفا اثبات این نکته است که این نبرد نابرابر بوده ، اما تنها بود و از آنجا که موجودی غریزی و احساساتی بود و پیوسته در معرض این خطر که راه را گم کند و بیش از پیش در وضعیتی غرقه شود که سرانجام دشمن بر او چیره شود. »


کتاب عیش مدام فلوبر و مادام بوواری 

ماریو بارگاس یوسا ، عبدالله کوثری ، نشر نیلوفر