روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1481 : خواب

خواب دیدم. فکر کنم بد. وسط یه قبیله افریقایی بودم ! نهوحشتناک بود. هنوز پهلوهام از دوییدن درد میکنن. اول طول کشید به اون جزیره رسیدیم شنا میکردیم. من من نبودم. یه شکل دیگه بودم. یادم نیست چی شد بزور موهامو کوتاه کردن من فرار کردم میدویدم میخواستم برم دریا فکر‌کنم گرفتنم کشتنم. 


شاید قبلا اون ادم بودم :/

احتمالا کلا در‌حال جنگیدنم :/

خوابم میاذ اما میترسمبخوابم :/

  • مائده

نظرات  (۱)

خوبید؟
ذهنتون آشفته است. الان مطالب رو میخونم با قبل که مقایسه میکنم کمتر شاد هستید. حتی یه وقتایی میخواهید خودتون رو مجبور کنید که یه کاری انجام بدید چون انگیزشو ندارید.
من نمیخوام وارد مسایل روانشناسی بشم ولی خواب رو جدی بگیرید. شاید اصلا خودتون یه چیزایی بدونید. 
راستی ببخشید دارم همینطوری اظهار نظر میکنم من همون قدیمی ام :) اصلا نمیدونم یادتونه یا نه!
به هر حال اهمیت نداره ولی میخوام بگم پست هاتون دارک تر شده
شاد باشید :)

پاسخ:
وقتی شما بدون اسم کامنت میذارین چطور من باید بشناسم خیلیا اینجا اومدن و رفتن. اما خیلی مهم نیست. 
نه من کاملا انگیزه دارم و دارم کارمو میکنم حتی از قبل خیلی پرکارتر و با کیفیت تر. دلیل سکوتم شاید هم این موضوع باشه هم این که خب خالم فوت کرده و منم سیب زمینی نیستم !
شاید به خاطر درگیری های اخیر بوده باشه. 
ممنونم همچنین

من فکر نمیکنم مسئله ای باشه چیزی در خاطرم نیست. فکر میکنم یادم اومد شمارو  ولی راستش نمیدونم فکر نمیکنم اون موضوع ارتباطی به من داشته باشه.