روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1471 : خوابالودگی

خب از ساعت شیش هی بیدار میشم. هی میخوابم. باید میرفتم پیاده روی امانشد چرا؟چون پام دیشب رفت رو یه چیزی بعد زحم شد اینقدرم درد میکنه فکر‌کنم راه برم خون بیاد. نمیدونم چیکار کنم خواب از سرم بپره. باید کتابمو بخونم نمیدونم چرا خوندنش اینقدر سخت شده برام یعنی کلا کتابهای داستانی رمان اینام کتاب کمی نیستن که شاید چون خیلی وقت نخوندم اینجوری. و این خیلی بده باید بشینم پاش این چند وقتم هی نبودم هی وقفه افتاد. اعصابم خورد میشه فکر‌میکنم. بهتره برم کتش خواب از سرم بپره.

میبینین چند روز کار نکردم کند شدم. حالا باید خودمو بکشم دوباره موتورم راه بیفته.  

  • مائده