روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1468 : شما باورتون نمیشه

اما من بی مادر شدم. شاید از مدتها قبل. مگه بی مادر شدن فقط عدم حضور جسمی ؟

این اینجوری هم صادقِ اگه اتفاقی بیفته هرگز سر خاکش نرم هرگز باهاش حرف نزنم بهش رجوع نکنم وقتی زنده بود و نبود و نشنید و همیشه همه رو ترجیح داد این کار عمل احمقانه ای. امشب اوجش بود باید معجزه بشه تا فراموش کتم. چندین ساعت گریه میکنم بند نمیاد. بند نمیاد.

اون برای مردم ادم خیلی خوبی مداقع همهحمایت کننده دلسوز دست بخیر برام من نه ظاهر‌اینجور نیست


دارم سعی میکنم حواس خودمو پرت کنم و خودمو خر حساب کنمو بگم فقط عصبانی. من عصبانی نیستم. من ناراحتم بیشتر از همیشه. تصمیم گرفتم هیچی بهش نگم. همه کارامم از این به بعد خودم انجام بدم. غذا لباس خرید هرچی هرچی. اون نمیفهمه ادمی که خوابه بیدر نمیشه. همین امروز صبح بهش گفتیم  یه صبح تا شب گذشت و دیگه هیچی. 

  • مائده

نظرات  (۱)

سوال مسخره ای میشه اگه با توجه به متن بگم خوبید؟
من از خواننده های قدیمی شمام و همیشه میخونم پست هارو ولی مجال نظر دادن نیست. الان که این رو خوندم واجب دیدم نظر بدم. شاید فقط برای اینکه امیدی داده باشم یا یک مقداری حالتون تحت تاثیر انرژی مثبت قرار بگیره.
پدرو مادر عناصر تربیت فرزند نیستند. اینا کلیشه است. من حس میکنم پدر و مادر برای اینن که تحمل آدم سنجیده بشه...من فقط میگم باید تحمل کرد.
در این مواقع فکر کنید هوا ابریه، بارونیه. میشه رفت بیرون از هوا لذت برد و عکس گرفت :)
من دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه. شاد و پاینده باشید...
پاسخ:
سلام. ممنونم که منو میخونین. بله خوبم یعنی انگار بعضی چیزا باید اتفاق بیفته که ما عزممون جزم شه یسری تصمیم هارو باید بگیریم. ولی فرزند همیشه اولین محیطی که درش قرار‌میگره خانواده و پدر و مادرن هر ضعف  و قوتی باشه هر رفتاری ه انجا بشه حتی ساده حتی نا مربوط یه فرزند اون بچه رو تحت تاثیر قرار میده و به مرور کودک شکل میگیره. این محیط هی بزرگ میشه از خانواده به اجتماع بزرگتر مهد یعد مدرسه کم کم کم بزرگ تر. تحمل شاید. شتیدم فقط باید بفهمی در‌نهایت هر شخص خودش و خودش زندگیشو کنه. 
عکس گرفت:))) ممنونم همچنین.