روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1460 : اتمام کتاب نوشتن مادام بوواری


کتاب نوشتن مادام بوواری

نوشته گوستاو فلوبر ، آندره ورسای ، ترجمهٔ اصغر نوری ، نشر نیلوفر


+اگر اثر هنری شما خوب باشد، اگر حقیقی باشدبازتاب و مکانش را خواهد داشت، ظرف شش ماه، شش سال ـ یا بعد از شما . چه اهمیتی دارد!


+من دنبال خلیج نمیگردم ، در پی دریای بزرگ هستم. 


+بازهم کاری میکنم که با من مثل یک آدم ناهنجار رفتار کنند، اما به فلانم نیست! هرچقدر میخواهی پشت سرم شکلک در بیاورید، ماتحتم را تماشایتان میکند. خودم از این ایده ی خوبی که نمیخواهم چیزی منتشر کنم ، از خود تشکر میکنم. 


+اگر سعی کنی مورد پسند واقع شوی تحقیر میشوی


+به نظر من چیزی که ثابت میکند هنر فراموش شده کمیت هنرمندان است که به سرعت تکثیر میشود. 


+این قابلیت بیش از حد حس کردن یک ضعف است...

درد ، به جای آن که در جمجمه ام باقی بماند ، در اعضایم جاری شد و آنها را دچار تشنج کرد. 


+دوست دارم در هر چیز اندکی تلخی باشد، ریشخندی دائمی میان پیروزی هایمان ، دوست دارم حتی اندوه هم در اوج  شور و هیجان باشد.


+ما زاده شدگان برای حقارت، به وسیله‌ی اندیشه های والا له شده ایم. 


+چه تفاوتی بین یک ذوق بد و و یک ویژگی خوب به هدر رفته وجود دارد.


+در هنر ، عقل زیاد به درد نمیخورد. جلوگیری از هیجان و انکار نبوغ ، فقط همین. 


+این خوار شدن حاصل میل همواره به درخشیدن است، این کوچک شدن حاصل بالا رفتن روی شاخه هاست. 


+همه ی آنچه که عادی نیست دوست دارم حتی اگر پست باشد اما وقتی که صادق است. 


+اگر دلواپس احمق ها باشیم ممکن است خودمان هم به آنها تبدیل شویم. 


+شخصیت مردم گریز ، احمقانه ترین شخصیتی است که ادم میتواند داشته باشد. آری من پیر میشوم، من از این عصر نیستم...


+شخصیت احساسی چیزی است که باعث خواهد شد آدم بعد ها به کودکانه و کمی ابلهانه بودن شهره شود. 


+هرگز نباید به خوشبختی اندیشید! 


+من در زندگیم لذت های زیادی نداشته ام!


+به خوبی در خودم گردبادهای بزرگی را حس میکنم، اما جلویشان را میگیرم.