روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1454 : هر چیزی قربانی خود را میطلبد...

کتاب نوشتن مادام بوآری ، گوستاوفلوبر، اصغر نوری، نشر نیلوفر


+ لحظه هایی هست که همه‌ی این مسائل میل مردن به من میدهند.


+آدم عادت میکند با سماجت به چنین عذاب هایی تن دهد و چیز دیگری از آن نخواهد .


+ اما زندگی بسار کوتاه است ! ـ وقتی فکر‌میکنم که هرگز آن طور که دوست دارم نخواهم نوشت، و نه حتی یک چهارم چیزی را که آرزو دارم، میخواهم فکم را خرد کنم.

باید با تمام این قدرتی که حس‌اش میکنیم و خفه‌مان میکند ، بمیریم بی آنکه آن را به طغیان بیاوریم.


+ زیباترین آثار آنهایی هستند که کمترین جسم و ماده را دارند؛ هرچه بیان بیشتر به اندیشه نزدیک شود، واژه بیشتر خاموش میشود و محو میگردد و اور هنری زیباتر میشود.


+ اگر به سبکی که در نظر دارم مینوشتم ، چه نویسنده‌ای میشدم!


+ گاهی تا سر حد مرگ غمگینم، در عذابی عظیم .


+ با من از یأس هایت میگویی. کاش میتوانستی یأس های مرا ببینی! بخوان و رویاپردازی نکن! در مطالعه های طولانی غرقه شو هیچ چیز همواره خوب نیست  مگر عادت به کاری مستمر.از آن افیونی متصاعد میشود که روح را دچار رخوت میکند. ـ من از ملال های وحشتناک گذشته ام و پریشان از عذاب ، در خلأ دور خود چرخیده ام. با نیروی صبر و غرور میتوان از این وضعیت نجات یافت؛ سعی کن.

 

+ گاهی تردید های غم انگیزی درباره‌ی انسان و اثر [ادبی] دارم. نمیدانم که چطور گاهی بازوانم از فرط خستگی از تنم فرو نمی‌افتد و چطور سرم به جوش نمی‌آید .


+ زندگیِ طاقت فرسایی را میگذرانم، برهوت همهٔ شادی های بیرونی ، آنجا که هیچ چیز برای دفاع از خود ندارم جز خشمی جاودانه، خشمی که گاه از فرط ناتوانی اشک میریزد. اما هرگز از پای نمی ایستد. 

کارم را با عشقی دیوانه وار و تباه دوست دارم، همانند زاهدی که زیر پوش مویین خود را دوست دارد که پیوسته تنش رامیخراشد. . گاهی که خود را تهی مییابم ، وقتی سخن روی خوش نشان نمیدهد، وقتی بعد از خط خطی کردن صفحات زیاد در میابم که حتی یک جمله هم ننوشته ام، روی تختم می‌افتم و آنجا گیج و منگ، در باتلاق درونی عذاب باقی میمانم. ـ از خودم بیزار می شوم ـ و خود را به خاطر این غرور دیوانه واری که وادارم میکند نفس زنان در پی پندارهای پوچ باشم ملامت میکنم. ربع ساعت بعد همه چیز عوض میشود، قلبم از شادی میتپد. 


+ از هیجان ایده ام لذت میبردم. 


+ ادبیات ! چه خارش مدامی! مانند زخمی است که در قلب دارم. بی وقفه به درد میآوردم و من با لذت میخراشمش.


یه بخشی هست فلوبر در مورد شعری که کوله نوشته نظر میده  میگه تو دو تا حس داری و دوتا نقص که جلوی این دوتا ویژگی رو میگیره  اولیش فلسفه گرایی دومیش احساسات گرایی زنانه است. هرچند که فلوبر میگه کم اهمیت اما به نظر معضلی این مسئله. من خودمو میگما نمیدونین ادم چقدر مزخرف و احمق میشه. حالا فکر‌کنین توی اورم بیاد دیگه چه شود. فلوبر میگه : تو با تحلیل بردن جنسیت خود به اوج استعدادت خواهی رسید. استعدادی که باید مانند یک علم به تو خدمت کند.... ما با سر مینویسیم . اگر قلب هم آن‌را گرم کند چه بهتر ، اما نباید آن را به زبان آورد  قلب باید کوره ای نا مرئی باشد... به خودت اجازه نده که این همه در تغزلت جلوبروی . هر کلمه را آنچنان بچلان ، بچلان که به هدف بخورد. نباید در شعر خیال بافی کرد. باید ضربات مشت بر خواننده وارد آورد.


+ به واسطه ی آرمان است که ما به چیزی می ارزیم  هر‌روح با بزرگی آرزویش اندازه گرفته میشود.


+ بدون ضعف باش، بدون یک بیت ضعیف ! بدون یک استعاره که درک نشده باشد.


+ هیچ چیز به دست نمی آید مگر با تلاش . هرچیزی قربانی خود را میطلبد.


خب یه خورده زیاد شد. تا همینجا بسه. بهتره همت کنم عکسامو ببینم.