روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1438 : من ضعیف شدم

کلداکس خوردم با یه لیوان شیروزردچوبه که مثلا بگیرم بخوابم و فردا صبح خبری نباشه. اما این احمقانه است. من خباص نمیشم همونطور که از این گوش درد کذایی خلاصی نیست. خیلی وقت بود خودشو نشون نداده بود. من ضعیف شدم. وقتهایی که قویم میره اون ته مهای مغزم بیرون نمیاد. لعنتی گوش درد کم بود چشم درد هم اضافه شد احساس میکنم کل کله ام در حال فروپاشی گلوم گردنم. 

میگه هس متنفرم هزار دفعه در بزن میای تو میترسم از هیس متنفرم از این صوت کذایی. میگم در بزن یعنی هنوز متوجه نشدی حساسم نفهمیدی من از هیس متنفرم همونطور که از خوردن انگشت اشاره به بدنم بیزارم. میگه هیس! اون خواب شام نخورده میگم به من چه بچه که نیست شام نخوردن اینم من باید جواب بدم. همش دنبالش راه بیفتم بگم التماس کنم بیا عذا بخور. به من چه واقعا. واقعا حالم خوب نیست. 

دلم میخواد فقط تموم شه. اگه مینویسم فقط برای حواس پرتی. احساس میکنم هیچ راه گریزی ازش نیست این باز. انگار هیچوقت دیگه دست از سرم بر نمیداره. بخواب مائده فقط سعی کن بخوابی. کاش زودتر قرص اثر کنه. فقط بی صدا اشک میاد و نفس نفس از بغضی که راه نفسمو بسته. من همیشه ضعیف بودم. قوی بودن فقط یه دروغ یه نقاب. هیچی هیچوقت درست نمیشه همه چی‌ مدام اتفاق میفته. مدام ومدام. از خودم متنفرم. 


خب خوبه انگار قرص داره کم کم اثر میکنه. یه کرختی. دستام دارن کم کم سمت بی حسی میرن.  انگار روحم داره از انگشتام خارج میشه.کی میدونه شاید دیگه هیچوقت بر نگرده. و من بمیرم دختری که خودشو نمیبخش.دختری که بی رحم‌. خیلی بیرحم.


ما فقط به خودمون امید میدیم که آدمهای بهتری میشیم. اما نه اینم یه دروغ ما فقط میتونیم تا تلاش کنیم بد تر نشیم.  شاخه های ما سبز نمیشن نهایتش از خشکی کل وجودمون فقط بالا ترین شاخه یه جوونه بزنه. همین همین. شاید این ارزش داشته باشه اما ما هنوز درد خشک شدنو تو وجودمون داریم  


دیگه دستام هیچ جونی نداره هیچی ولی بیدارم هموز هنوز معلقم فقط جون ندارم. من با روحم نرفتم. من کیم؟

  • مائده