روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1433 : بار اول

بار اول همون آبان ماه. عکسام یه مقدار اولش معلوم میخوام دستم بیاد. چون چند ماه از این پروژه ام گذشته بود و شاید هنوز راه نیفتاده بودم. این مشخص. چون نورها چند دسته اند انگار میخواستم مطمئن شم تنظیمات درستی رو انجام میدم. ولی عکس خوب توش هستش شاید خیلی نه ولی خب. یعنی بقیه هم اینجورین؟ البته میدونم که خب ادم بهتر میشه باید بشه کم کم شکل میگره کارش وللی خب اینو عید پارسال کار کرده بودم. قشنگ معلوم چند ماه وقفه خورده بوده شایدم من خوب نبوده حالم. 

میدونین چیکار کردم. اون موقع که دانشگاه بود من برای هر پروژه هر بار که میرفتم عکاسی عکساشو جدا میذاشتم. فولدر فولدر. الانم اومدم عکسامو بر اساس تاریخ وزمانی که داشت از اولین بار تا آخرین بار جدا کردم و تصمیم گرفتم از اولین بار نگاه کنم و فکر و انتخاب کنم. یعنی هر دفعه ای که عکاسی کردمو که روی هم فقط ۱۲ بار شد. نمیدونم خوبه یا نه فکر میکنم برای هشت ماه شاید میشد بیشتر هم کار کنم.


من هنوز به لپ تاپ مها عادت ندارم. دلم به شدت برای بیژو تنگ. اون عکسام توش واضح براق خیلی مشخص بود. برای مها صفحه اش مات اون براق بود. کاش میشد زودتر درست میشد. لعن. به این شانس من که همیشه باید یه جای کارم بلنگه.



+ پاک کردنشون خیلی سخت بعضیاش انگار خیلی خوبن اما ربطی به پروژه ام ندارن. یعنی اینارم باید پاک کنم یا نگه دارم؟

  • مائده