روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1429 : کتاب جدید : بر سر نقد هنری چه آمد؟

نوشتهٔ جیمز الکینز ، ترجمهٔ مهسا فرهادی کیا ، نشر حرفه نویسنده


خب راستش یه خورده دو دل هستم برای شروع کردنش. ولی بیش ز حد مشتاقم که ببینم توش چه خبره. اگه دودلم به خاطر مغزمه کی پیش خودم میگم شاید نکشه. اما این حرف احمقانه ای. در نتیجه با یه فاصله ای که قصد دارم با سرچ کردنو گشتن حرفای جاکوملی برای خودم سر کنم بعدش این کتاب رو دست میگیرم. فکر میکنم الان وقتش. زمانی که غرق شدم توی هنرمندا و آثارشون. یه خورده سخ به نظر میرسه رویه امو تغییر بدم و داستان بخونم. شاید بعد از این کتاب...