روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1428 : اتمام کتاب کلمات عکاسی

نوشتهٔ ژیل مورا ، ترجمهٔ حسن خوبدل و کریم متقی ، نشر حرفه نویسنده. 

خب همون حس‌معلق بعد تموم شدن کتابی انگار که واقعا دلم نخواد تموم بشه. به معنای واقعی کلمه کتاب بود پر‌محتوا. درسته که همشو نتونستم سرچ کنم. فکر میکنم برای اینکه واو به واوشو فهمید باید خیلی جزئیش کرد چون هر مبحثش کلی اسم هست و خب دیدن اوارشون خوندن بیشتر در موردشون حتی اگه ادم خوشش نمیاد از اون ادما زمان بره. و خب نمیشه در طول روز کتابو همینجوری عادی جلو برد و همرو هم سرچ کرد اصلا مغز ادم نمیکشه. در نتیجه دور بعدی که کتابو شروع کنم احتمالا روزی فقط یه بخشش رو میخونم ولی واجب بود یه دور اینجوری که الان خوندم پیوسته خونده باشم. من سعی کردم چیزایی که نمیدونستم رو پیگیری کنم که واجب بود یا کنجکاوم کرده بود اما تمامو کمال نبود. خب مطمئن هم نیستم که همش یادم مونده باشه به خاطر همین هم لازم باز خونده باشه.


همین. فکر نمیکردم تموم بشه. 

نمیدونم حالا باید چیکار کنم.