روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1425 : کنش عکاسانه

خب فکر کنم یکی دیگه از کتابایی که قطعا باید این ماه بخرم عکاسی: هنری میان مایه باشه که نوشته ی پیر بوردیو ترجمهٔ کیهان ولی نژاد نشر پیام امروز هست.

چیزی که الان تو کتاب کلمات عکاسی نوشته راجع به کنش عکاسانه که پی یر بوردیو مطرحش کرده اینه که « بر استس این نظریات عکس فقط یک تصویر نیست بلکه کنشی تصویری که نه فقط در بر گیرنده ی فرایند تولید ، بلکه ادراک و اندیشه اش نیز هست.» جلوترم گفته جایگاه نشانه شناسی که نفهمیدم یعنی جلوتر هست باید بخونم نرسیدم بهش ولی خب به بارتم مربوط میشه دیگه اون کتابش به خاطرم اومد. حالا نوشته :« آنها بر اساس جایگاه نشانه شناسی خاص دستگاه عکس برداری و پیکر بندی آن ، توجه ویژه ای را به عنوان نشانه ای از واقعیت ، گسستن تداوم فضایی و‌زمانی و ماهیت خودکار آن  به این معنی که دوربین در احظه ی گرفته شدن عکس جایگزین عکاس میشود اتو بیوگرافی عکسی را از نو بنیاد کردند.» ادامه اش هم میگه این نظریه رو باید د بستر اندیشه روشنفکرای فرانسوی مثل بارت و.. درک کرد که باعث تعریف دوباره عکاسی به عنوان یه رسانه ی متفاوت شدن.


دارم فکر‌میکنم ایا درست فکر‌میکنم که ربطی به گفتگوی مجله سینما و ادبیات داره یا نه. فکر میکنم داره ولی نمیدونم چجوری توضیحش بدم. تمام روزو درگیر اون گفتگو بودم در واقع و البته خیلی خوشحال هم پیگیر حرفای جاکوملی که یه جا گفته بود من سعی میکنم با یا برای  عکس بیندیشم ( مطمئن نیستم بالاخره با میشه یا برای :( که البته منظورم اون اندیشیدنست چه با چه برای. ولی برای میشه اخه با مسخرست نمیشه که.  )که باز خب من میتونم ربطش بدم. میدونم جمله ساده ای اما همین ساده هان که به قول همون گفتگو کاری میکنن کارستان.

چیزی که به نظرم به اون گفتگو و حرفای استاد یعنی شاید اکه خواب نما نشده باشم این تیکه اش هست که میگه گسستن تداووم فضایی و زمانی و ماهیت خودکار آن به این معنی که دوربین در احظه ی گرفته شدن عکس جایگزین عکاس میشود. خب الان خیلی بی ربط یاد بخشی از همین کتاب که برای عکاسی سفر بود افتادم که گفته بو عکس شخصی تر و بیشتر منعکس کننده ی ذهنیت فردی بوده است. انگار یعمی دارم سعی میکنم این چیزی که تو مخم هست رو پازلشو اینجا بسازم ولی نمیدونم چرا نمیشه. 


یه چیزی به ذهنم رسید خواستم توی دوربین دیجیتال ببینم میشه یا نه. توقع ام انگار ازش زیاد شده. شایدم یه مدت عکاسی نکردم غریب برام اما نه اینم نیست وقتی دستم گرفتم اینجوری نبود. دیگه انگار حتی توی ارتباطم بادوربین هم تغییر کردم. نمیدونم این خوبه یا بد اما فعلا میخوام فراموشش کنم. فکر‌نکنم. گاهی خودمم از خودم تعجب میکنم.  نمیدونم اینو چجوری توضیح بدم. این تغییر کردنمو و این فهمیدنمو و این که انگار خیلی به نظر ساکت اتفاق میفته. بعضی وقتا میتونه ترسناک باشه. 



+ ادغام آنی فرم و محتوا فقط میخوام این جمله یادم بمونه. 

+ همه ی لحظه ها ارزشمندند. 


احساس میکنم هیچ اهمیتی ندارن


اصلا تو کتم نمیره به بخرا جایزه داده باشن توی بخش مجسمه. تو کتم نمیره کاراشونو عکس از مجسمه فرض کنم :/ معماری میتونم ولی مجسمه نه. نمیشه اصلا