روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1394 : انتخاب عکس


انتخاب اصلی اساسی و مهم در عکاسی است. هنری کارتیه برسون در سال ۱۹۵۲ در مقالهٔ خود تحت عنوان لحظه ی قطعی نوشت: « برای عکاسان دو نوع انتخاب وجود دارد که هر دوی آنها ممکن است به حسرت های احتمالی منجر شوند. یک انتخاب زمانی است. که از منظره یاب به موضوع نگاه میکنیم و انتخاب دیگر پس از ظاهر شدن و چاپ عکس انجام میگیرد ، یعنی مجبور میشویم بعضی عکس هارا کنار بگذاریم که هرچند صحیح اند اما به حد کافی قوی نیستند.»
این فرایند دوگانه انتخاب در روند عکاسی در دو مرحلهٔ بسیار متفاوت رخ میدهد. در احظه ی عکس برداری، عکاس از میان همه‌ی موقعیت های ممکن اطراف خود ، تصویری به خصوص را انتخاب میکند. این مرحله را میتوان کادر بندی نامید،مرحله ای که عکاس از طریق منظره یاب تصمیم میگیرد که چه تصویری را ثبت کند. عکاس انتخاب دوم خود را در مرحلهٔ ویرایش انجام میدهد و معمولا از میان برگه کنتاکت یا چاپ های آزمایشی ، عکس های مطلوب را انتخاب میکند. حامیان عکاسی ناب ( از جمله کارتیه برسون) برش و کادر بندی دوباره عمس در مرحلهٔ چاپ در لابراتوار را تغییری مهم در اصالت عکس دانسته و به شدت آن را مردود میدانند. 
کتاب کلمات عکاسی ، نوشتهٔ ژیل مورا ، ترجمه کریم متقی و حسن خوبدل ، نشر حرفه نویسنده 

خب این بخشی از کتاب بود که منو دوباره یاد تمام عکسای انتخاب نشده این چند وقتم انداخت. بزودی میرم توی کارشون. البته این فاصله افتادن شاید باعث بشه عکسارو بهتر ببینم و تشخیص بدم توی انتخابشون شاید برای من که عکسای خودمه راحت تر باشه. یعنی با فاصله نه به عنوان عکاس عکس ها بلکه به عنوان بیننده. اینو البته استاد حمیدیانم گفته بود توی گفت و گویی که با حرفه هنرمند( حرفه عکاس ۹) «با عنوان بعد از ما غربال به دستی می آید ».و در جواب این سوال که استاد آذرنگ پرسیده بود که « به عنوان بیننده ، چه ویژگی هائی در مجموعه عکس های طبیعت تان میبینید؟ یا از آنها چه انتظاراتی دارید؟» گفته بودن که : «به عنوان بیننده ، مایلم عکس ها را با فاصله چند سال ببینم. نوع عملکرد من در عکاسی باین صورت است که برای تولید عکس مراحل به هم پیوسته ای را میگذرانم، بالطبع در پایان کار ضمن دیدن عکس خاطرات تولید آن قوی است. و خودنمائی میکند. بهتر است عکس ها را موقعی ببینم که حتی موقعیت عکس برداری آن را هم فراموش کرده باشم. و ضمن دیدن عکس های دیگران باشد. عکس ها را با توقع امروزی ام میسنجم، دنیای ساکت و ساکتی دارند. البته از عکس های گذشته « انتظاراتی » ندارم چون انتظار مربوط به آینده است. اما در این دیدار ها عکاس متوجه میشود بعضی از عکس ها که دیری دوستدارشان بوده در قید حیات نیستند و باید محترما با آنها تودیع کند. »
فکر کنم منم همینجوریم. هنوز یادمه چجوری مونده بودم تو انتخاب و فرستادن عکسا برای استاد. قطعا همه عکاس ها سختی انتخاب عکس رو دیدن. البته د اخر همه انتخاب میکنن اما چجوری انتخاب کردنش مهمِ. چیدمانش ایده اش همه جی. و خب دست کشیدن از بعضی عکسا به خصوص اگه خیلی دوسشون داری خیلی سخت. خیلی سخت. اخ یادم افتاد الان یهو این مقاله رو دیدم کتاب اقای توکلی رو هم نخریدم و ندیدم. چقدر کتاب مونده چقد پول ندارم :/ بهتره برم بخونم ادامشو خیلی عقب موندم خیلی .


دارم فکر‌میکنم کاش از کارای استاد حمیدیان یه نمایشگاهی مثلا برگزار میشد. مگه بقیه عکاسا بعد از نبودنشون در خرج از اینجا به عنوان یاد بود یا اصلا نشون دادن کاراشون نمایشگاه برگزار نمیشده. خیلی دلم میخواد میدیدم. هیچ کتابی هم ظاهرا ندارن. و خب این خیلی حیف که من که برای بعدشون هستم نمیدونم ببینم دسترسی نیست یا خب به هر حال جزو عکاسای خیلی خوب بودن این از همون تعداد اندک کاراشون که دیدم مشخص. ماها باید همش غصه بخوریم چرا دیر اومدیم چرا دیر دیدیم. چرا دیگه نمیتونیم ببینیم. این فقط در مورد کسایی که حالا خیلی وقت نیستن نیست. حتی کسایی که هستنم هست. یعنی ادم فقط میخونه نمایشگاه هایی گذاشته شده که هیچ اثری از حتی نمونه نیست ادم کنجکاو میشه ببینه ی. بعدن دوباره تکرار بشه. شایدم تکرارشون درست نباشه نمیدونم. ولی ادم همیشه توی خلا میمونه و غصه میخوره کاش زودتر بودم. :(
خب اینم باید اضافه کنم شتید این برداشت بشه که خب تو که مخالف بودی هرکاری اونجا انجام میشه اینجا هم بشه :/ باید بگم که بله مخالفم اما این هر کاری نیست در مورد همه نیست. و دلیل معقولانه ای از نظر خودم داره که من فکر میکنم اشکالی نداره که بتونم ببینم کارارو. به عنوان کسی که توی زمان خودم هستم. این که دسترسی نیست خیلی خوشایند نیست. فقط شاید کنجکاوی بیش از حد شاید اشتیاقی که فقط نسبت به معدود آدمهایی دارم. شاید کارای بقیه اساتید رو برها گذاشته باشن ی بزارن اما من علاقه ای نداشته باشم به دیدن. نمیدونم جریان چیه کار کسایی که من دوست دارم اصل نیست. یادم قبل کلاسای استاد سرچ کردم اسمشو توی گوگل. خیلی اون موقع حاشیه پیش اومد و من کنجکاو بودم ببینم این ادم کی هست از کسی خارج از اون جو که حتی کسایی که درسشون تموم شده بود به خاطر منافع دوستانه با بقیه خیلی غیر اخلاقی و غیر منصفانه عمل کردن و من واقع تصویر ترستثناکی داشتم یعنی دو جور حرف بود. هم میدونستم این ادم از بقیه توی عکاسی بهتره چون به شدت خسته شده بودم از اون استادایی که داشتم و هی کار میکردم عکاسی میکردم نتیجه نمیداد و من پیدا نمیکردم راهو چون فکر میکنم اونا کسایی رو میدیدن که میدونستن میدونین چی‌میگم دنبال آموزش دادن نبودن. من میخواستم یاد بگیرم اما نمیگفتن. استاد این کارو کرد من تو باغ نبودم اصلا. اون موقع یه دختری بود اتفاقی اشنا شدم اون تشویقم میکرد و میگفت کتاب اتاق روشنو بخرم و تمام این حرفت چرت خب من تجربه هم داشتم میدونستم چرتن این جو دادنا ولی به هر حال میخواستم بیشتر بدونم من سرچ کردم اولش که اصلا چیزی از کتاب عکس نبود یعنی من اصلا تا وقتی بچه ها حرفی زدن یا خود استاد نمیدونم نمیدونستم که کتابی هست اینقدر نمیدونستم بقیه شم که اتاق روشن بود که خریدمش. وقتی. رفتم سر کلاس هیچ ایده ای نداشتم با چی قراره روبرو بشم اما واقعا میخواستم چون فکر میکردم شاید بالاخره بتونم یاد بگیرم من واقعا میخواستم یاد بگیرم هرچند بلا تکلیف بودم. واسه همین میگم خیلی ستم که ادم بالاخره از یه جا باید متوجه یسری چیزا بشه. من تا فهمیدم کتابی هست با بیتا رفتیم پی اش ولی اون موقع پیداش نمیکردیم تو کتاب فروشیا کل انقلابو گشتیم. بیتا به یکی از بچه های کلاس که خریده بود پرسید و اون گفت خبر میده اگه دوستش باز داشت همچین چیزایی:/ که نداد! مام زنگ زدیم فکر کنم نشر نظر اگه اشتباه نکنم شماره پشت کتاب بود که از یکی‌ دیگه از بچه ها گرفته بودیم اون شماره همین حرفه رو داد فکر‌کنم نمیدونم ما بالاخره خریدیم. برامون فرستادن دم دانشگاه اینقدر ذوق داشتیم که نگو. حتی اینم اون موقع با اعمال شاقه بود بعدا فهمیدیم اون بابا هم همینجوری تهیه کرده بود احتمالا!
بعضی وقت ها هم بعضیا پنهان میکنن دانششون رو حالا حتی مثل این کتاب طرف میتونست بگه از نشر فلان خریدم زنگ زدم اوردن ولی یجوری پیچوند.ادما گاهی به خاطر منافعشون که انگار مسابقه است یا فکر‌میکنن اینجوری براشون بهتره بقیه ندونن به این کارا دست میزنن غافل از این که اینجا میدون جنگ نیست هرکس مسیر خودشو میره من با پنهان کردن حرفام چیزایی که میدونم بالاتر نمیرم. واسه همین سعی میکنم بنویسم. شاید یروز کسی خوند که مشتاق عکاسی بود شاید چیزی هم نمیدونست یا دسترسی نداشت شاید از این حرفا اونم از فکرای استادم از ادمای دیگه یاد بگیره من که حرفای خودمو فقط نمینویسم. یا اصلا منبعی بشه که بره دنبالش. اول فکر‌میکردم اون ادم میخواست یجوری انگار بگه من خیلی مهمم از این ادا اطوارا که شاید تو اون برهه طبیعی باشه ام. اگه میخواست میگفت یجوری بالاخره وقتی نگفت یعنی چی؟ بگذریم من افتادم رو دور حرف زدن بهتره برم. اینم بایذ بگم میدونم اون موقع اولش بود این فقط یه خاطره بو همه ی ما به مرور بعد از استاد ادمای بهتری شدیم. شاید خود منم از این کارای مزخرف کرده باشم که شاید حتی خودم ندونم. مهم اینه عوض شدیم. شاید بار یادآوری حرف آیدین رحیمی پور آزاد که توی نشست میگفت ما هممون بعد مدتی فکر میکنیم خیلی بالاییم کلاسای استاد باعث میشه یادمون بیاد نه خیلی هم نمیدونیمو ادم خاصی نیستیم.