روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1388 : عکاسی

همش ۶۰ صفحه خوندم. نمیدونم چمه. اعصابم خورد میشه هی ول میکنم نمیدونم پیوسته برم البته خوبیش اینه مباحث روظاهرا کوتا توضیح داده از ادما گفته چنیدونم. اعصابم خو د میشه چون میبینم هیچ کاری نکردم چون میبینم اون جوری که باید نرفتم و الان درگیر اینمکه عکاسی دیجیتال چیهو چجوری اگه نیست انالوگ چطور خب نمیه که هر جفتش یسری انگار نمیدونم چجوری بگم اما این واقع افتضاح عکاسی نمیرم یعنی انگار خیلی وقت که نظری دارم روش کار میکنم  در حاای که بخش عکلی خیلی مهم و جفتش استاد میگفت باید همزمان کار کرد و من هیچ کاری نمیتونم بکنم حتی نمیدونم چجوری شروع کنم. همش محدودیت وسیله نداشتن از اونور لپ تاپ ندارم عکسایی که واسه پروژه عیدم چند ماه کار کردم رو هم موندن و جدا نکردم به اون صورت و خب با طرز فکری که الان دارم چاپم نشدن و این فاجعه است از اینور اگه نخوام دیجیتال عکاسی کنم آنالوگ دوباره وسیله ندارم. یعنی چاپ و غیره شایذ طول بکشه حتی اگه خودم ظهورم کنمولی باید خودمو یجوری جمع کنم این چه وضعی مائده مثلا اسم خودتم میذاری عکاس د حالی که چند وقت درست بیرو ننرفتی. نمیدونم چجوری باید خودمو جمع کنم دلم میخواد های های گریه کنم اما گریه کی درد منو دوا کرده که دفعه دومش باش. از این وضعیت متنفرم از این احساس ناتوانی. که ندونم چجوری درستش کنم. دارم گند میزنم.  دارم فکر‌میکنم اونجوریم که فکر میکنم به خودم سخت نمیگیرمو بی عرضه ترین ادم ممکن روی زمینم. 



  • مائده