روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

1386 : زندگی دوگانهٔ ورونیک

خب اسم فیلمش زندگی‌دوگانهٔ ورونیک بود‌ The Double Life of Veronique. 

خب یه خورده خیلی فانتزی و تخیلی بود. نه اونجوری عجیب غریب ام از این اتفاقایی که محال رخ بده. من کلا گیج شده بودم اولش خیلی مسخره اومده بود برام ولی اغا من از این فیلما که مثلا مال خیلی وقت پیشه بیشتر از این که با داستان حال کنم یا درگیر بشم تصاویرو مکانها ایناشو دوست دارم. کلا تصویرو. من واقعا نمیدونم باید چی بگم. فقط اون تیکه ای که عکس گرفته بود از همزادش حالا هرچی که بود جالب بود.اون عکس کسی که مرده بعد انگار هست. یجوری انگار ادم بخواد تخیل کنه فکر کنه این عکس باعث مردنش شده. البته مقدار زیادیشم اصلا نمیفهمم نه تو اینا کلا. خب من خیلی تو فیلم خوب نیستم. فقط دلم میخواست تو اون مکان باشم یعنی اون سالی که فیلم ساخته شده :/ نه الان :دی  همین هیچ حرف دیگه ای ندارم. 

و این که بالاغیرتا موسیقیشو دوست داشتم که البته فکر کنم همه دوست دارن :)))))


و این که فکر‌کنم خب به هر حال احتمالا دخترایی باشن که خیلی همیشه عقلانی برخورد نکنن و هرچند عجیب یه کارایی ازشون سر بزنه!

خب باید توضیح بدم اینم که به نظر زندگی واقعامیتونه همینقدر عجیب باشه  و دقیقا همین قدر زجر اور. برا من که اینجوری بود . خودمم هنوز نمیدونم حتی


  • مائده