روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1377 : طبق معمول ضد حال

خب حقیقت اینه هیچ کاری نکردم و حالمم گرفتست و خیلی ناراحتم. چون ظاهرا خیلی عقب میفته خریدن آگرانپ اینا تا. خودم پولامو جمع کنم. بابام میگه باشه ها ولی معلپم بود یسری رفتارا رو ادم میفهمه دیگه حکایت لپ تاپ که گفتم درست کنن نکردن هنوز دارن میخرن. خیلی مهم نیست اون. باید برم سر کار اما نمیرم وقتی نمیرم باید با همین مقدار کم پول تو جیبیم کارمو راه بندازم. و نمیتونمم فلاشمو بفروشم. چون بابا کلا زیاد ریسک پذیر نیست توی حاشیه امن که فروختنش صرف نداره چون نو نیست قیمت اصلی فروخته نمیشه و از این چیزا که خب من د این زمینه به کل زیاد دوست ندارم مثل بابا باشم. و خب دلمم نمیخواد به خاطر یسری دلایل دیگه که حوصله حرف ندارم از جیب خودش بده . در نتیجه بهترین کار اینه خودم پولامو جمع کنم و اخثحتمالا تا قبل عید اگه مشکلی پیش نیاد تهیه کنم. تا دی و بهمن این طورا. 

خب خیلی مهم این وسط دوست ندارم با دیجیتال عکاسی کنم اصلا لج کردم. به هر حال منم یه رگی از این خونواده دارم که اگه نخوام کاری کنم نکنم :/ و بر عکس البته. در نتیجه برا خودم عکاسی میکنم و ظهورشم انجام میدم منتها چاپش با تاخیر تهیه کردن وسایل ظهور کار آسون تریِ یه یکی دو ماه دیگه براش اقدام میکنم. 


حالا اگه حرفام دوباره بر عکس نشه.


خونسردیمو نبینینا کلی برا خودم گریه کردم اما خب من عادت دارم همیشه باید راهی باشه خودتو دل خوش کنی کلا پی زندگی من بر مبنای نداشتن گذاشته شده :/ و این که منتظر من جا برنم نمیدونه من سماحتم تو انجام کارا خوشبختانه یا بدبختانه ثابت شدست.


دیگه این که همین

بی حوصله و نمیدونم چی بخونم. نمیدونم.

باید این مدت یسری چیزارو خوب در عوض یاد بگیرم .


شاید بعضی وقتا سخت که بدس بیاری قدر بدونی. اره همیشه همینطوری. وقتی تکو توک سعی کنی که به چیزی که دوست داری برسی که شانس زیادیم توش نیست اونوقت براش همه انرژیتو میذاری.


جدا ا اون من فکر میکنم شاید این طبیعی باشه که شاید خیلی درک نشم یعنی من نمیتونم و درستم نیست زندگیمو بر مباثنای زندگی گذشته بقیه یا عقاید یا چمیدونم معیارای بقیه بزارم چون فاتحه هدفم کارم خوندست. ادم باید یاد بگیره بالاخره دیر یا زود بتونه کارشو انجام بده.

حالا چی بخونم؟؟

  • مائده