روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

1376 : همچنان بیدار

حال فرض کنین که این همه بعد هیچی نشه. اما من به این چیزا فکر نمیکنم گون فکر میکن مباید بشه. نمیشه نشه که . در اثحالت یک بی اعصاب بی خواب. 

تقریبا همه چیو دراووردم لیست وسایل کارایی که باید بکنم. 

اغا من اصلا اعصاب ندارم در به در دنبال این داروهای اماده ظهور بگردم :/ تازه فکر نکنم باشه در نتیجه احتمالا با اعتماد بنفس کاملا باور نکردنی خودم تصمیم دارم موادشو بگیرم بسازم. میدونم الان احتمااثلا این طور به نظر برسه که شاید بیخواب شدم دارم هزیون میگم اما به نظرم این که ادم خودش بسازه خیلی کیف میده. حالا هرچی شد دیگه من که توقع ندارم همه چی خیلی اوکی پیش بره. تازه به نظرم ادم مطالعه کنه بتونه خودشم بالا پایین کنه نه؟ باحال. یکی نی بگه دخترم شما اول ابزارتو تهیه کن بعدن حرف بزن. یه حسی بهم میگه تا شیش ماه آینده درست نمیشه :/ اما یه حس دیگه میزنه تو دهنش میگه تسریعش میکنیم. به هر حال با تمام این ها شروع و انتخاب همچیت چیزی اصلا شوخی نیست ومن اصلا شوخی موخی ندارم. ملی هیجان زده میشم وقتی بهش فکر میکنم ولی واقعا خیلی هم اسون نیست. تو خونه احتمالا پیش خودشون بگن به چه دردی میخوره. و من باید چجوری توضیح بدمو نمیدونم چون از بعد دانشگاه موضعم رو مشخص کردم از عکاسی تحت هیچ عنوانی پول در نیارم. بیخیال باید بخوابم امیدوارم بتپنم برم انقلاب اگر نه که فعلا الان بهتره فکر نکنم. 

الان هیچی نمیدونم فقط میدونم که میخوام راجع بهش بدونم و کار کنم و سعی کنم مثل کسایی بشم که قبولشون دارم.

فکر کردن به چاپ کردن عکسای خودم اصل لذتش قابل توصیف نیست. 

  • مائده